حامد ابراهیم پور
چراغ خانه ی او هیچ وقت روشن نیست
42284
صفحه نخست
پنجشنبه 15 خرداد 1393
20:33:52

 

 

 

 

 

 

 

 

  حامد ابراهیم پور

 

و رّد پای زنی مرده روی صورت من که ردّ پای زنی مرده بود قاعدتا    

زنی که فرق نمی کرد کُرد یا گرجی زنی که فرق نمی کرد روس یا ارمن

زنی که گیشایی ساده بود در اوزاکا زنی که کارگری ساده بود در لندن

زنی که در خوابم گفته بود: شعر بگو... زنی که در گوشم گفته بود: داد بزن...

زنی که در سر من می وزید: هو...هو...هو زنی که در تن من می طپید: تن ! تن ! تن!

** هنوز تکلیفش با من و تو روشن نیست منی که در بیت اول است ،این من نیست

اگر به خانه ی من آمدی چراغ بیار! چراغ خانه ی او هیچ وقت روشن نیست

منی که در سر من شاعری بدون سر است که در سرش هیجان های شعر گفتن نیست

منی که وزن ندارد ، منی که گم شده است منی که مفتعلن فاعلن فعولن نیست

منی که رفتارش مثل قبل بد شده است منی که مثل من دیگرش فروتن نیست

منی که اخلاقش بازهم عوض شده است منی که سیگارش مثل قبل بهمن نیست!

زنی که در بیت اول است ، پنجره ایست به سمت باغچه ی کوچکی که اصلن نیست!

زنی که در سطر اول است مطمئن است هویتش دراین سطرها معین نیست...

** زنی که می میرد روی خودنویس زولا زنی که می رقصد روی دست خط بوبن

زنی که می رقصد روی عینک پینوشه زنی که می رقصد گوشه ی کلاه پتن

زنی که زخم "تیان آن من " است در بدنش زنی که می رقصد زیر تانک های پکن...

زنی که عاشق موسیقی است...می رقصد مرا گرفته به آغوش ...در غروب وین

زنی که مرز ندارد...زنی که چلچله است زنی که نعش مرا می برد به سمت وطن . . .

دوباره آمده و زنگ خانه را زده ست و چای می نوشد تا شروع شعر شدن.

 

 

نظرات شما

 
نظر شما با موفقیت ثبت گردید .

نظر شما

تبلیغات

سخن هفته

دوشنبه, 29 دی 1393
مشفق کاشانی جان به جان‌آفرین تسلیم کرد

پیر شعرای انقلاب اسلامی ساعتی پیش بر اثر عارضه قلبی در بیمارستان درگذشت.

ادامه مطلب
#fc3424 #5835a1 #1975f2 #b487c5 #af8cb4 #3ac3c6