امروز    پنجشنبه , ۰۴,اسفند,۱۳۹۰   Thursday , 23,February,2012  - 

درباره سعيد نعمت‌الله و شخصيت‌هايي كه در فيلمنامه‌هايش خلق مي‌كند
قهرمان‌هاي زخم‌خورده چاپ پست الکترونیکی
۲۳۳۸۸
هنری
جمعه ، ۲۳ دی ۱۳۹۰ ، ۰۸:۵۴

فرهنگخانه- سيد‌رضا صائمي : بدون شك سعيد نعمت‌الله يكي از پركارترين فيلمنامه‌نويسان سريال‌هاي تلويزيوني سال‌هاي اخير است كه اگرچه با كارگردان‌هاي مختلفي مثل سيروس مقدم، محمدمهدي عسگرپور و جواد مزدآبادي همكاري داشته، اما امضاء و شناسنامه قلم او را مي‌توان در اين آثار متنوع رديابي كرد و تشخيص داد.

از خون‌بها به عنوان نخستين كارش (كه با ۴ سال تاخير پخش شد) تا همين شيدايي مي‌توان نشانه‌هايي از شخصيت‌پردازي و ديالوگ‌نويسي و فضاسازي‌هاي دراماتيك را كه با تلخي تراژيك هم آميخته در شناسنامه كاري او پيدا كرد. اين نشانه‌ها او را به نويسنده‌اي صاحب سبك بدل كرده كه به عقيده برخي با سينماي كيميايي انطباق بيشتري دارد. در گفت‌وگويي كه با نعمت‌الله درباره سريال رستگاران داشتم، او را سر صحنه سريال ملاقات كردم و او تاكيد داشت كه خودش سر صحنه حاضر مي‌شود و به بازيگران كمك مي‌كند تا قصه و شخصيتي را كه قرار است بازي كنند، بدرستي درك كرده و به آن نزديك شوند، چراكه معتقد است هيچ‌كس به اندازه نويسنده متن نمي‌تواند موقعيت قصه و شخصيت‌هاي آن را براي بازيگران تعريف و تبيين كند. دغدغه او براي هدايت بازيگر در مقام يك نويسنده به وسواس او درباره شخصيت‌هايي كه خلق كرده برمي‌گردد و اين‌كه بازيگر چقدر مي‌تواند در بازنمايي آنها موثر باشد. در قصه‌هاي نعمت‌الله هميشه پاي يك قهرمان در ميان است و شخصيت‌پردازي او با محوريت يك قهرمان طراحي و ترسيم مي‌شود؛ قهرمان‌هايي زخم‌خورده كه در دايره‌اي پيچيده از مناسبات انساني و عاطفي با التهاب رنگ‌آميزي شده تا با انتقام و انتقاد براي زخم‌هاي خود مرهمي پيدا كنند.

رستگاران، جراحت، زيرهشت، شيدايي، خون‌بها و البته حوالي اتوبان هر كدام بخشي از رنج‌هاي اين قهرمان‌هاي زخم‌خورده را به تصوير مي‌كشد. قصه‌هايي كه نعمت‌الله روايت مي‌كند سرشار از تجربه‌هاي تلخ و گزنده‌اي است كه اگرچه با جراحت همراه است اما به رستگاري ختم مي‌شود. قهرمان‌هاي او همه عاشقند، نه از عشق‌هايي كه با رنگ و ننگ همراهند. شخصيت‌هاي او عشق‌هايي كشيده‌اند كه نپرس! آدم‌هاي عاشقي كه گمان مي‌كردند به گوهر مقصود رسيده‌اند بي‌آن كه بدانند اين دريا چه موج خون‌فشان دارد. او روايتگر جراحت شيدايي است و البته راوي زخم‌هايي كه در پشت ساحت عاطفه به فاصله ميان آدمها دامن مي‌زند.

روابط بين آدم‌ها اگرچه بي‌تاثير از قشربندي اجتماعي و عقبه خانوادگي آنها نيست، اما نعمت‌الله در همه طبقات اجتماعي به سراغ زخم‌هايي مي‌رود كه برساخته اين مناسبات است.به همين دليل شايد رگه‌هايي از خشم و تلخي را بتوان در همه آثارش رديابي كرد. كينه، خشم و نفرت آن روي سكه شيدايي، عشق و دلدادگي است كه همواره بين شخصيت‌هاي نعمت‌الله تقسيم شده و در اين جمع اضداد قرار است راهي به رهايي و رستگاري باز شود. دشمني‌ها و دوستي‌ها در همين موقعيت‌ها رقم مي‌خورد به همين دليل جنس قصه‌هاي نعمت‌الله بيشتر يك رئاليسم اجتماعي است اگرچه جنس ديالوگ‌هايش گاه با واقع‌گرايي همخواني نداشته و سويه زيباشناختي آن برجسته‌تر مي‌شود. ديالوگ‌هاي نعمت‌الله البته دقيقا از درون رنج‌هاي آدم‌هايش برمي‌خيزد و چون از دل برآمده بر دل مي‌نشيند. اما قصار بودن آنها با رئال بودن شخصيت‌هايش گاه در تناقض است و يك نوع اغراق زيباشناسانه در آن به چشم مي‌خورد. روابط انساني در آثار نعمت‌الله مهم‌ترين عنصر و قوه متحركه درام است كه بيشتر بر ساخته واقعيت‌هاي دروني است تا شرايط بيروني.

در سريال جراحت شاهد يك دعواي خانوادگي بوديم بين ۲ برادر و در شيدايي داماد خانواده با برادرزن و پدرزنش كشمكش دارد. مناسبات عاطفي ـ انساني در قصه‌هاي نعمت‌الله آنقدر پيچيده و چندلايه است كه نمي‌توان با حذف يك شخصيت به درك اين موقعيت دست يافت. آدم‌هاي قصه او در دهليزي از تضادهاي رفتاري و تعارض‌هاي اخلاقي تصوير مي‌شوند كه بيش از هر چيز بايد بر كاركرد روانكاوانه آن تاكيد كرد. اگرچه داستان در بستر يك ساختار اجتماعي استوار مي‌شود، اما تحولات دروني آن ريشه در روانشناسي آدم‌ها داشته و انگار يك درددل جمعي است. مناسباتي كه صرفا يك خاطره تلخ يا دلخوري ساده نيست بلكه سرنوشت اين قهرمان‌ها را رقم مي‌زند. نعمت‌الله در بازنمايي قهرمان‌هاي قصه خود به نسبت عميق سرشت و سرنوشت آدمي باور داشته و آن را در ساماندهي قصه خود لحاظ مي‌كند. ضمن اين‌كه قهرمان‌هاي او آدم‌هاي تنهايي هستند كه سرشار از خاطره بازي‌هاي نوستالژيك هستند. اين ويژگي را در فيلم‌هاي حميد نعمت‌الله برادر بزرگ‌تر وي نيز مي‌توان رديابي كرد. نعمت‌الله نقد اجتماعي خود را در دل مناسبات انساني صورت‌بندي مي‌كند و ساحت فردي و جمعي در قصه‌هاي او در نقطه مشتركي همديگر را قطع مي‌كنند. به عبارت ديگر رويكرد نعمت‌الله در طراحي قصه و شخصيت‌پردازي بيشتر مبتني بر روان‌شناسي اجتماعي بوده كه تفكيك آن شيرازه درام را به هم مي‌زند. فرآيند درام‌هاي او به گونه‌اي پهن مي‌شود كه هر يك از شخصيت‌ها در نسبت با ديگري معني مي‌شود و كليت قصه بر تك‌تك شخصيت‌ها اقتدار دارد.

اگرچه زنان سهم زيادي در قصه‌هاي نعمت‌الله دارند و حتي سريالي مثل رستگاران يك درام زنانه است و شيدايي نيز تا حدودي همين‌طور، اما يك نوع فضا و ادبيات مردانه در داستان‌هاي او ديده مي‌شود كه شايد مهم‌ترين نماد آن را بتوان در شخصيت حميد در سريال شيدايي بازخواني كرد. مرداني كه بيشتر به جنوب شهر تعلق داشته و دغدغه‌هاي آنان از جنس تجربه‌هايي است كه بي‌ارتباط با تجربه‌هاي نويسنده نيست. قصه‌هاي نعمت‌الله بيشتر شخصيت‌محور بوده و اين شخصيت‌ها از دل رنج و زخم‌هاي عاطفي آمده‌اند. قهرمان‌هاي زخم‌ خورده و شيدا كه در دل جراحت‌هاي زندگي به رستگاري مي‌انديشند.

 

نظر شما


Security code
دوباره سازی کد

تبلیغات

سخن روز

چهارشنبه, ۰۳ اسفند ۱۳۹۰
ترانه ی این روزها

 

 

 

 

شمس لنگرودی





من نازبالش کوچکی از خونم
دلم می خواهد
سربگذارید
و نام پرنده یی را بگوئید
و ریزش آوازش را از گلوله بی نامی بشنوید.

شعرم من
دوست دارم، زبان گل سرخ را بدانم
خرزهره را از نامش رهائی بخشم
هندسه پرواز را از کتف کبوتر بیرون کشم
و در کف خود ببندم.

دوست دارم
همچنان که به آرامی تاریکی را نخکش می کنم
وانمود کنم، هیچ متوجه او نبودم.

دلم می خواهد
شعرم را بشویم، به دست شما دهم
تا رگه های زخمی را بر پوست سنگی او ببینید.

دوست دارم ببوسم تان
وقتی تاریکی دهان کوچک تان را ذوب می کند
و شرشر تنهائی به گوش می رسد.

دلم می خواهد
هنگامی که به خواب می روید
گوشه رویاتان را پس زنم
و همراه شما رویائی ببینم
که خوابالوده شما را به سوی آخر عمر می برد.-
با دمپائی پاره ئی
که نمی دانم کی به پای شما رفته است
که اینهمه خون در شعرم روان است.  


#fc3424 #5835a1 #1975f2 #b487c5 #af8cb4 #3ac3c6