امروز    پنجشنبه , ۰۴,اسفند,۱۳۹۰   Thursday , 23,February,2012  - 

رضا کیانیان:
جایزه فرهادی یک افتخار ملی است چاپ پست الکترونیکی
مقامات مملکتی باید به وی تبریک بگویند!
۲۳۴۸۷
هنری
دوشنبه ، ۲۶ دی ۱۳۹۰ ، ۱۷:۰۱

فرهنگخانه: یقین دارم مقامات مملکتی ما به خاطر این جایزه می بایست به فرهادی تبریک بگویند چون کاری که فرهادی کرده یک افتخار ملی است و متعلق به همه مردم ایران.
دریافت گلدن گلوب بهترین فیلم خارجی زبان توسط اصغر فرهادی نه تنها اغلب سینماگران ایرانیان را خوشحال کرد بلکه بسیاری از ایرانیان را نیز به تحسین واداشت. در این رابطه رضا کیانیان هنرمند توانمند ایرانی در گفتگو با شبکه ایران با تاکید بر اینکه جایزه ای که فرهادی گرفته یک افتخار ملی است از مقامات هنری کشور خواست به او تبریک بگویند. بخشهایی از گفته های کیانیان را در ادامه می خوانید:

یک افتخار ملی
فکر نمی کنم وضعیت کنونی سینمای ایران و ارتقای کیفی آن ربط چندانی به جوایزی از این دست داشته باشد. اما یقین دارم مقامات مملکتی ما به خاطر این جایزه می بایست به فرهادی تبریک بگویند چون کاری که فرهادی کرده یک افتخار ملی است و متعلق به همه مردم ایران.

خوشحالم که این جایزه به هموطنم رسیده است
به عنوان یک ایرانی خوشحالم که این جایزه به هموطنم رسیده است. وقتی تیمهای ورزشی ما صاحب عناوین میشوند همه مردم خوشحالی می کنند؛ در عرصه هنر هم رسیدن به جایگاهی ارزنده در میان جهان باعث افتخار ایرانیان است.

چرا مقامات کشوری تبریک نمی گویند
مدالهایی که تیمهای ورزشی ما می گیرند موجب آن میشود که بسیاری از مقامات کشوری زبان به تحسین گشوده و تبریکات خود را به قهرمانان ابلاغ کنند اما وقتی کسی مثل فرهادی پیدا می شود و یکی از معتبرترین جوایز سینمایی را می گیرد، کسی تبریک نمی گوید! واقعا چرا؟!

 

نظر شما


Security code
دوباره سازی کد

تبلیغات

سخن روز

چهارشنبه, ۰۳ اسفند ۱۳۹۰
ترانه ی این روزها

 

 

 

 

شمس لنگرودی





من نازبالش کوچکی از خونم
دلم می خواهد
سربگذارید
و نام پرنده یی را بگوئید
و ریزش آوازش را از گلوله بی نامی بشنوید.

شعرم من
دوست دارم، زبان گل سرخ را بدانم
خرزهره را از نامش رهائی بخشم
هندسه پرواز را از کتف کبوتر بیرون کشم
و در کف خود ببندم.

دوست دارم
همچنان که به آرامی تاریکی را نخکش می کنم
وانمود کنم، هیچ متوجه او نبودم.

دلم می خواهد
شعرم را بشویم، به دست شما دهم
تا رگه های زخمی را بر پوست سنگی او ببینید.

دوست دارم ببوسم تان
وقتی تاریکی دهان کوچک تان را ذوب می کند
و شرشر تنهائی به گوش می رسد.

دلم می خواهد
هنگامی که به خواب می روید
گوشه رویاتان را پس زنم
و همراه شما رویائی ببینم
که خوابالوده شما را به سوی آخر عمر می برد.-
با دمپائی پاره ئی
که نمی دانم کی به پای شما رفته است
که اینهمه خون در شعرم روان است.  


#fc3424 #5835a1 #1975f2 #b487c5 #af8cb4 #3ac3c6