امروز    پنجشنبه , ۰۴,اسفند,۱۳۹۰   Thursday , 23,February,2012  - 

آزيتا حاجيان از ثريا مي‌گويد
به خاطر تمام زن‌هاي وطنم چاپ پست الکترونیکی
۲۳۵۹۷
هنری
پنجشنبه ، ۲۹ دی ۱۳۹۰ ، ۰۸:۱۱

فرهنگخانه- مريم رضازاده: او هم مثل من خودش را براي گفت‌و‌گو آماده مي‌كند. ضبطش را روشن مي‌كند تا فايل صوتي مصاحبه را براي يادگاري هم كه شده نگه‌دارد. آزيتا حاجيان اين روزها با نقش ثريا به يكي از شخصيت‌هاي دوست‌داشتني تلويزيون تبديل شده است.

ساعت يك بعد از ظهر يك روز زمستاني كافي بود تا پاي صحبت‌هاي بانوي بازيگري بنشينيم كه چون گزيده‌كار مي‌كند، كيفيت كاراكترها برايش مهم است و همين موضوع او را به يكي از بهترين بازيگرهاي ايراني تبديل كرده است.

خانم حاجيان! شما معمولاً بازيگر كم‌كاري هستيد. نقش ثريا چه ويژگي‌هايي داشت كه پس از مدتي دوري از تلويزيون، آن را بازي كرديد؟
پس از مدت‌ها يك متن خوب و عالي به دستم رسيد و خيلي براي بازي در اين نقش انگيزه پيدا كردم. برخورد خانم غفوري و آقاي مقدم هم به عنوان تهيه‌كننده و كارگردان عالي بود كه باعث شد رابطه دوستانه و قابل اعتمادي بين ما شكل بگيرد. نقش ثريا هم به نظرم فوق‌العاده بود.


در ســـريال‌هاي سال‌هاي مشروطه و آينه‌هاي نشكن نقش منفي داشتيد و حالا يك چرخش ۱۸۰ درجه‌اي و بازي در نقش ثريا؟
علاوه بر دو سريالي كه اشاره كرديد، در سال‌هاي خيلي قبل در سريال دومين انفجار هم كاراكتر منفي داشتم. چون هميشه مي‌خواستم علاوه بر نقش مثبت، نقش منفي هم بازي كنم. بازيگر دوست دارد نقش‌هايش به هم شباهتي نداشته باشند و شاخصه‌هاي كاراكترها با هم فرق مي‌كند، چون در تجربه بازيگري مؤثر است.


چقدر سعي مي‌كنيد متفاوت كار كنيد؟
من دوست دارم متفاوت كار كنم. تكرار يك نقش خيلي برايم جذابيتي ندارد، چون چيزي در آن خلق و كشف نمي‌كنم و بازيگري در آن برايم خيلي جذابيتي ندارد، البته ممكن است براي تهيه‌كننده‌ها جذابيت داشته باشد، چون بازيگر نقشي را كه در آن موفقيت كسب كرده است، دوباره تكرار مي‌كند.


در مجموع چرا كم‌كارتر شده‌ايد؟
چون سناريوهاي خيلي خوبي پيشنهاد نمي‌شود. بازيگري در سن و سال من دوست دارد انرژي خودش را جايي خرج كند كه عاشقانه دوستش دارد حتي اگر مشكل اقتصادي نداشته باشد، ممكن است هر چند سال يك بار هم كار نكند.


شما تدريس بازيگري هم مي‌كنيد و آموزشگاه بازيگري داريد. به عنوان يك بازيگر باتجربه، فكر مي‌كنيد چقدر از كار بازيگري از طريق آكادميك و چقدر براساس استعداد و توانايي فرد به دست مي‌آيد؟
دوره‌هاي آكادميك به خوبي در دانشگاه اتفاق مي‌افتد. متأسفانه نسل جوان ما براي اين كه در عرصه سينما حاضر شود، خيلي عجله دارد و اهميت نمي‌دهد كه به پختگي نهايي رسيده يا خير و اين خيلي خطرناك است. در آموزشگاه حداقل هنرجوها متوجه مي‌شوند چقدر خام هستند. متأسفانه دست‌اندركاران سينما بچه‌هايي را كه خام و بي‌تجربه هستند ولي چهره زيبايي دارند، مي‌پذيرند و به عنوان هنرپيشه از آنها استفاده مي‌كنند. گاهي شايد موفق شوند ولي نتيجه خوبي به طور عام در بر ندارد. آموزشگاه‌ها اين خاصيت را دارند كه هنرجوها با چنين جرياني آشنا شوند و اگر خودشان در اوج پختگي به بازار كار عرضه شوند، كلاس‌ها را ادامه مي‌دهند و تجربيات‌شان را به دست مي‌آورند و در مقابل وسوسه‌هاي زودرس سينما مقاومت مي‌كنند اما برخي از بچه‌ها به وسوسه‌هاي زودرس سينما پاسخ مثبت مي‌دهند و اين كار روح و شخصيت‌شان را آزرده مي‌كند. حتي ممكن است توفيقاتي را به دست بياورند ولي نمي‌توانند آن را حفظ كنند. وقتي جايگاهي را كسب مي‌كنيد، دلتان مي‌خواهد آن جايگاه را حفظ كنيد و نگه داشتن آن جايگاه بستگي به توانمندي شما دارد.


در سريال «تا ثريا» گريم سنگيني داشتيد. آيا اين گريم سنگين برايتان سخت نبود؟
اتفاقاً گريم من در اين سريال سنگين نبود ولي سنگين به نظر مي‌رسيد چون نورپردازي خاص داشت. در شرايط مختلف حسي و موقعيت‌هاي شخصيت ثريا نورپردازي كمك مي‌كرد صورت او به هم ريخته‌تر ديده شود. من در فيلم‌هايي مثل «راز گل شب‌بو» گريم خيلي سنگين‌تري داشتم.


شما بازيگري هستيد كه حس و تكنيك را با هم به خدمت مي‌گيرد اما در سريال «تا ثريا» بيشتر حسي بازي كرديد تا تكنيكي.
وقتي شرايط كاراكتر خيلي شرايط تخريب‌كننده‌اي است، اگر به تكنيك متكي باشيد، غيرقابل باور مي‌شود. به تكنيك هم توجه مي‌كنم اما اساس بازي من روي حس است.


با توجه به نوع قصه بازيگرهاي اين سريال بايد تعامل خوبي را با هم مي‌داشتند. آيا اين تعامل به خوبي اتفاق افتاد؟
اين تعامل را پشت صحنه تقويت كرديم. از روزهاي دورخواني اين تعامل را داشتيم و پايه تعامل سالم در اين فرصت پي‌ريزي شد و اين باعث شد نتيجه جلوي دوربين باور‌پذير شود.


شما تجربه همكاري با سيروس مقدم را نداشتيد. كاركردن با آقاي مقدم چطور بود؟
دوست داشتم با او كار كنم. او از بازيگر حمايت مي‌كند و به وي اجازه خلاقيت مي‌دهد. آقاي مقدم كنار ما بود و مي‌دانست مي‌خواهد چه كار كند. از همه مهمتر آرامشي بود كه آقاي مقدم در تمام لحظات كار به وجود مي‌آورد.


ثريا با تمام رگه‌هاي مثبت شخصيتي در طول قصه دچار اشتباهاتي مي‌شود. آيا به ثريا انتقاد داريد؟
ثريا خطاهايي كرد كه برايش عواقبي به همراه داشت و خطاهايش را هم به نوعي مي‌بخشم. او يك مادر است كه مسئوليت زندگي فرزندانش را برعهده دارد و همه زندگي‌اش را به آنها معطوف كرده است. از طرفي مشكلات اقتصادي هم دارد. وقتي قطعه‌هاي اين پازل را كنار هم مي‌گذارم، نمي‌توانم بگويم انتقاد جدي به ثريا دارم. ثريا آنقدر فشار اقتصادي رويش بود كه دچار وسوسه شد. و زماني هم كه بايد مي‌گفت ازدواج كردم شهامت گفتن نداشت.


ثريا نقش مهمي در كارنامه كاري شما است. گذشته از اهميت اين‌ كاراكتر چقدر براي ايفاي آن به زن‌هاي جامعه و بانواني شبيه ثريا فكر كرديد؟
تنها دليلم همين بود. اصلاً برايم مهم نبود كه بعد از پخش سريال جايگاه من بالاتر مي‌رود. من فقط به مادرهاي خانواده و زنان جامعه كه خودشان را در اين كار مي‌بينند فكر كردم و برايش زحمت كشيدم، وگرنه رده‌ام در بازيگري مهم نبود. مهم اين است كاري را كه براي مردم انجام مي‌دهي درست انجام بدهي و با عكس‌العمل خوب مردم مواجه شوي.
رسالت من به عنوان بازيگر جايگاه من را مشخص مي‌كند قرار نيست به جايگاهم فكر كنم، قرار است به موجودي كه روي كاغذ زندگي پيدا كرده است فكر كنم. اگر بازيگر اين كار را نكند كاراكتر انتقام مي‌گيرد. اگر بازيگر همه وجودش را براي نقش نگذارد او هم تمام وجودش را به بازيگر نمي‌دهد. اگر بازيگر به فكر موقعيت خودش باشد بخشي از انرژي‌اش هدر مي‌رود در حالي كه تمام انرژي‌اش را بايد براي نقش بگذارد. من اين مسئله را به هنرجوهايم هم مي‌گويم. در فيلم روبان قرمز مدتي كه در قشم كار مي‌كرديم حتي يك ثانيه هم به اين‌كه برنده شوم يا نه فكر نكردم تا زماني كه كار به جشنواره رفت و مورد استقبال قرار گرفت.

 

نظر شما


Security code
دوباره سازی کد

تبلیغات

سخن روز

چهارشنبه, ۰۳ اسفند ۱۳۹۰
ترانه ی این روزها

 

 

 

 

شمس لنگرودی





من نازبالش کوچکی از خونم
دلم می خواهد
سربگذارید
و نام پرنده یی را بگوئید
و ریزش آوازش را از گلوله بی نامی بشنوید.

شعرم من
دوست دارم، زبان گل سرخ را بدانم
خرزهره را از نامش رهائی بخشم
هندسه پرواز را از کتف کبوتر بیرون کشم
و در کف خود ببندم.

دوست دارم
همچنان که به آرامی تاریکی را نخکش می کنم
وانمود کنم، هیچ متوجه او نبودم.

دلم می خواهد
شعرم را بشویم، به دست شما دهم
تا رگه های زخمی را بر پوست سنگی او ببینید.

دوست دارم ببوسم تان
وقتی تاریکی دهان کوچک تان را ذوب می کند
و شرشر تنهائی به گوش می رسد.

دلم می خواهد
هنگامی که به خواب می روید
گوشه رویاتان را پس زنم
و همراه شما رویائی ببینم
که خوابالوده شما را به سوی آخر عمر می برد.-
با دمپائی پاره ئی
که نمی دانم کی به پای شما رفته است
که اینهمه خون در شعرم روان است.  


#fc3424 #5835a1 #1975f2 #b487c5 #af8cb4 #3ac3c6