|
فرهنگخانه- مريم رضازاده: سيروس مقدم از آن دست كارگردانهايي است كه از كارهاي ابتدايي خود تا به الآن به مسائل اجتماعي و خانوادگي پرداخته است و به همين دليل با مخاطب ارتباط خوبي برقرار كرده است.
تجربه نشان داده است كه مخاطب با آثار هنري كه دغدغه او را نشان ميدهند بيشتر ارتباط برقرار ميكند. مقدم در سريالهايي چون پليس جوان و درياييها يا روزهاي زندگي مسائل خانوادگي را مطرح كرد كه در زمان خود به دل نشستند. او در سريال راهافتخار كه هماكنون از شبكه «آيفيلم» بازپخش ميشود مسائل پشت پرده فوتبال را به تصوير كشيد. با همه اين تفاسير يكي از كارهاي مهم كارنامه كاري مقدم سريال نرگس به عنوان اولين سريال ملودرام شبانه است كه در حافظه تاريخي مخاطب امروز ماند. او درسريال مسافرهم به مسائل اجتماعي در كنار يك داستان خانوادگي پرداخت. به نظر ميرسد كارهاي اخير اين كارگردان از كيفيت بيشتري برخوردار است چرا كه او معتقد است هركدام از كارهايش از كار بعدي بهتر است. مقدم به پختگي لازم در ساخت سريال رسيده است و به نوعي مخاطب تلويزيون را ميشناسد. او سريالهاي مناسبتي همچون اغما، روز حسرت، پيامك از ديار باقي، پايتخت و... را ساخته كه در مناسبتهايي چون عيد نوروز و ماه مبارك رمضان مورد توجه قرار گفت. سيروس مقدم با وجود همه تجربياتي كه در زمينه ساخت سريال داشته اما به سمت ساخت فيلم سينمايي نرفته است و منتظر يك قصه خوب براي حضور در سينما است. او اين شبها در سريال تا ثريا مسائل زني از طبقه متوسط جامعه را مطرح ميكند و در كنار آن خيلي از مسائل اجتماعي را نيز مطرح ميكند.
ميگويند او کارگردان خوبي است و البته در کارهايش اين را ثابت کرده است. پس از ۲۰ سال کارگرداني در تلويزيون ديگر مخاطبانش را ميشناسد و ميداند چگونه آنها را با خود همراه کند. سريال «تاثريا» جديدترين ساخته سيروس مقدم اين شبها روي آنتن شبکه يك است. در يک بعد از ظهر زمستاني پاي صحبتهاي کارگردان نشستيم. آقاي مقدم در گفتوگوي قبلي که با شما داشتم گفتيد معتقديد آخرين کار شما بهترين کارتان است. در مورد تا ثريا هم اين اعتقاد را داريد؟ نه تنها اين اعتقاد را دارم بلکه به نظرم بجز بحث ساختار و محتوا حرفهاي پخته تري هم دراين سريال زده شد و اين براي من يک قدم به جلو است.
شما معروف به ساخت کارهاي اجتماعي هستيد و البته در کارهاي قبلي مثل رستگاران، نرگس و ... هم شخصيت محوري زن بود اما گويا تا ثريا تفاوتهاي ويژهاي دارد؟ همانطور که اشاره کرديد من در ديگر کارهايم هم قهرمان زن داشتم ولي تفاوتي که ثريا با بقيه دارد در همسن بودن با من است. او متعلق به نسل من است و موضوعي هم که انتخاب شده بحث حال و روز جامعه ما است. در جامعه ما کمتر خانوادهاي را سراغ داريد که درگير مسائل اقتصادي، وام و امورات زندگي و ... نباشد. در چنين جامعهاي اين رئالترين کار من ميشود بخصوص که براي يک زن ميانسال اتفاقاتي ميافتد که براي فرزندانش هم پدر بوده و هم مادر و سعي ميکند استقلال و سلامتش را حفظ کند. تا ثريا از اين نظر متفاوتترين کار من است.
براي سريال تا ثريا فيلمنامه کامل داشتيد و البته در چهارديواري هم فيلمنامه کامل داشتيد. داشتن فيلمنامه کامل چقدر در روند يک قصه مؤثر است؟ از دو زاويه بايد به اين مسئله نگاه کرد. من فيلمنامههاي کامل ديگري هم به دستم رسيده که بهدليل سطحي و تکراري بودن کار نکردم پس فيلمنامه کامل به تنهايي به عنوان يک اعتبار و ارزش نميتواند تلقي شود. بخش ديگر هم اين است که سفارشدهندههاي فيلمنامه و مديران فرهنگي ما نويسندهها را تشويق کنند که سراغ سوژههاي نو و جديد و مسائل اجتماعي بروند. فيلمنامههاي کاملي داريم که نساختنش بهتر از ساختنش است. فيلمنامههاي کامل ديگري هم داريم که برايش زحمت کشيده شده ولي موقع ساخت و پخش چون مسائل نو و جديدي رامطرح کرده است موجي را ايجاد کرده است. مدير آگاه، آيندهنگر و اجتماعي مديري است که ميداند رسانههاي غربي دارند چهکار ميکنند. قطعاً اين جسارت را به خرج ميدهد تا موضوعات جديدتري را مطرح کند و فيلمنامههاي کامل از اين دست باارزش هستند.
شما در طول دوران کاري روند رو به رشدي را داشتيد که قابل دفاع است. اما در برخي از کارهايتان مثل نرگس يا رستگاران پيچيدهگويي داشتيد، چرا؟ حرف شما درست است. يک بچه وقتي ميخواهد بزرگ شود اولش ميافتد، تلوتلو ميخورد تا کم کم تعادل را ياد بگيرد و ميفهمد چه کاري خوب است و چه کاري بد. اين بزرگ شدن يک بچه در مسير هنري - فرهنگي آدمها هم ميتواند وجود داشته باشد. من در کارهاي اولم دوست داشتم تمام مسائل دنيا را با پيچيده گويي در يک سريال چند قسمتي بياورم و همه تکنيکهاي دنيا را وارد سريال کنم و احساس ميکردم هر چه بلد هستم را بايد در کار بگذارم. به مرور زمان احساس کردم اين شکل پيچيده گويي، تعليقهاي کاذب، ديالوگهاي پرطمطراق و... آن چيزي را كه به عنوان زبان مشترک من و مخاطبم هست را دچار سکته و لکنت ميکند. طبيعتاً در اين مسير سيروس مقدم به عنوان يک آدم تحصيلکرده که تخصصي هم دارد روز به روز در جامعهاش بيشتر حل ميشود و موضوعات کار من هم تصحيح شد. به جاي اينکه در داستانهاي پر کشش فاقد ارزشهاي محتوايي و معنايي فقط بينندهام را سرگرم کنم، به عنصر سرگرمي، تفکر هم اضافه کردم ولي به اين معني نيست که کارهاي اولم مثلاً روزهاي زندگي را رد ميکنم؛ خير در آن زمان و در آن سن من سريال روزهاي زندگي قابل دفاع است و يا کارهايي مثل به سوي افتخار و مسافر. من رشتهام نقاشي است. در دانشگاه طي جلسات اول سختترين و تکنيکيترين سبکهاي نقاشي را به ما ياد ميدادند و سال چهارم و ترمهاي آخر ميگفتند از آن پيچيدگي و ريزهکاريهاي به سادگي برسيد. در فيلمسازي من هم اين مسير طي شده است. از طرف ديگر سعي کردم به فضاهاي واقعي نزديک شوم. چون ميخواستم به مردم و مسائل و معضلات آنها نزديک شوم. در اين راستا به اين نتيجه رسيدم که سادگي بهترين زبان است و موضوعات اجتماعي به اندازه کافي جذاب هست و نياز نيست که موضوعات تخيلي واردش شود.
يکي از ويژگيهاي کاري شما قاب بنديهاي خاص است. قاببنديهايي که شما را به يک برند در تلويزيون تبديل کرده است طوريکه اگر نام شما هم در تيتراژ نباشد مخاطب متوجه ميشود کار شماست. اما فکر نميکنيد به يک نوگرايي در اين زمينه نياز هست؟ همانطور که ذائقه مخاطب به موضوعات جديد احتياج دارد به نورها و قاب بنديهاي جديد هم احتياج دارد. اين موضوع براي من سير تکاملي دارد و در سريال تا ثريا فرم تصوير به نسبت سريال پايتخت متفاوت است.کار نوعي تصويربرداري شده که سوژه اي که محور قصه ما است را فوکوس ميبينيد و بقيه آدمها و اشيايي که در آن لحظه داراي ارزش نيستند را آتوفوکوس ميبينيد. جايي که ثريا دارد حرف مهمي ميزند تمام افراد اطرافش فلو ميشوند. اين کار به لحاظ روانشناسي روي مخاطب تأثير ميگذارد. موضوع قصههاي ما تعيين ميکند که چه تکنيکهايي را به کار بگيريم. زماني که موضوع ملتهب اجتماعي مثل قصه ثريا را داريد، دوربين شما نميتواند آرامش داشته باشد. دوربين ميشود يکي از آدمهايي که درگير ماجرا است، اما کار بعدي من تاريخي است و تکنيک کاري من در جهت تعريف يک قصه تاريخي عوض ميشود.
پس از بيست سال حضور در تلويزيون فکر نميکنيد وقتش رسيده سري هم به سينما بزنيد و فيلم سينمايي بسازيد؟ تا زماني که فيلمنامهاي در سينما نوشته نشود و به من پيشنهاد نشود که احساس کنم بعد از ۲۰ سال تلويزيون در سينما هم يک قدم به جلو حرکت ميکنم برايم جذابيتي ندارد. متأسفانه فيلمنامههايي که در اين مدت پيشنهاد شده کارهايي بوده که پائينتر از سطح کارهاي تلويزيوني من بوده است و الآن خوشحالم که آن کارها را نساختم چون بعداً ساخته و اکران شد و گفتم خدا را شکر که من نساختم. من در تلويزيون راحتم چون تلويزيون نگران برگشت سرمايهاش نيست و به مراتب نگاه فرهنگيتر و اجتماعي تري به اطرافش دارد. تصوير تلويزيون ما به جامعه نزديکتر از سينما است.
علاوه بر سريال شما شيدايي هم در حال پخش است که با استقبال مواجه شده است. آيا با شيدايي رقابت ميکنيد؟ خير، رفاقت ميکنيم. قرار بود من شيدايي را بسازم و آقاي عسگرپور تا ثريا را. اين دو کار با هدف متفاوت و با دو مديوم متفاوت ساخته شده است. کار ما يک قصه رئال را تعريف ميکند و شيدايي قصههاي خوب را کنار هم روايت ميکند. من خودم هم شيدايي را ميبينم و ميدانم براي کار زحمت کشيده شده است اما واقعيت اين است که هر دو کار دارد تلاش ميکند شبهاي خوبي را براي مردم رقم بزند و کمي آنتن بيگانه را سرد کند و آنتن داخلي را گرم نگه دارد.
يکي از انتقاداتي که به سريال وارد است عشق پسر ثريا به دختر همکلاسياش است. آيا از اين بخش قصه دفاع ميکنيد؟ چون اين کار را خودم ساختم از آن دفاع ميکنم. ما انواع عشقهاي اين شکلي را داريم که من خودم در نرگس يک مدلش را ساختم. همه جور عشقي در تلويزيون ساخته شده است ولي بحراني که در جامعه وجود دارد و به آن کم توجهي شده عشق و هوسهاي نوجواني است که اين روزها مد شده و ما از موضع انتقادي و ناهنجاري در سريال تا ثريا به آن پرداختيم. اگر نقد ناهنجاري غلط است من معذرت خواهي ميکنم اما بدانيد نقد ناهنجاري وظيفه ما است.
به عنوان يک کارگردان چقدر دغدغه اجتماع داريد؟ اگر همزمان دو کار پيشنهاد شود که يکي قصه آسانتر و دستمزد بيشتري داشته باشد و ديگري کار اجتماعي سختي باشد کدام را ميپذيريد؟ کار بعدي من پاسخ شما را ميدهد. در خانه من فيلمنامههايي هست که کارهاي ساده با دستمزدهاي خيلي خوب و اجراي ساده دارد ولي همه را بايگاني کردم. بيکاري ميکشم تا يک فيلمنامه خوب را کار کنم.
|