امروز    جمعه , ۲۹,ارديبهشت,۱۳۹۱   Friday , 18,May,2012  - 

گفت‌وگو با شهنام شهابي، بازيگر سريال «پنجره»
نقش پيمان در حد بازي من نبود چاپ پست الکترونیکی
۲۴۱۴۳
هنری
يكشنبه ، ۱۶ بهمن ۱۳۹۰ ، ۱۰:۳۳

فرهنگخانه- پروانه حسين‌زاده: «پنجره» ملودرامي خانوادگي ـ تربيتي را روايت مي‌كند كه قرار است دغدغه‌ها و مصائب نخبگان جوان و خانواده‌هاي آنها را محور داستان‌پردازي خود قرار دهد.
شبكه تهران در جهت سياست‌هاي رسانه ملي در ارتقاي جايگاه علم و فناوري، توليد آثاري از اين دست را در دستور كار خود قرار داده و طي سال‌هاي گذشته در برنامه‌ها و مجموعه‌هاي تلويزيوني و آموزشي‌اش موضوعات تربيتي و اخلاقي مربوط به نوجوانان و جوانان به صورت مستقيم مورد بحث قرار گرفته است.

قهرمان قصه اين سريال پويا، جوان نخبه و المپيادي است كه به دليل مشكلاتي گرفتار بحراني مي‌شود كه زندگي خانوادگي‌اش را دستخوش آشوب مي‌كند.

از آن‌سو اما برادرش، پيمان كه در دانشگاه قبول شده با پويا، پدر و مادرش براي ثبت‌نام به شهر موردنظر مي‌روند كه در يك تصادف، پيمان جان خود را از دست مي‌دهد و تعليق اصلي داستان رقم مي‌خورد و...

شهنام شهابي متولد ۱۳۶۱ در تهران و فارغ‌التحصيل بازيگري و كارگرداني تئاتر است و با اين كه چند فيلم كوتاه را كارگرداني كرده، اما مخاطبانش او را به واسطه بازي‌هايش در تاوان، لبه‌تاريكي، بي‌تو تنهايم، از كنار هم مي‌گذريم، پنج كيلومتر تا بهشت و... مي‌شناسند. شهابي پيش از اين و وقتي سال‌هاي آغازين فعاليت خود را در عرصه بازيگري پشت‌سر مي‌گذاشت، در فيلم سينمايي «بي‌تو تنهايم» به عنوان نقش اول، كنار صلح‌ميرزايي و بازيگراني چون علي قربان‌زاده، علي طالب‌لو، زهرا سعيدي و مجيد مشيري حضور داشته است. شهابي اين روزها در سريال پنجره ديده شد. جزئيات نقش پيمان را از زبان او مي‌شنويم.


چقدر به سبك كارگرداني صلح‌ميرزايي علاقه داريد؟

يكي از ويژگي‌هاي كاري آقاي صلح‌ميرزايي اين است كه روز اول يك ارتباط جمعي ميان بچه‌ها به‌وجود مي‌آورد.

از شرايط توليد سريال راضي بوديد؟

در اين كار به لحاظ توليدي، شرايط بسيار بدي برايم پيش آمد و استرس زيادي به كل گروه وارد شد. اما باز هم آقاي صلح‌ميرزايي توانست با وجود دغدغه‌هاي زياد، مجموعه را كارگرداني كند.

از ابتدا همين نقش به شما پيشنهاد شد؟

براي بازي در اين پروژه، نقش‌هاي مختلفي به من پيشنهاد شد، اما به دليل زمان كمي كه در اختيار داشتم بازي در نقش پيمان را پذيرفتم. اين نقش در حد بازي‌ام نبود و فقط به خاطر آقاي صلح‌ميرزايي در اين كار بازي كردم. از طرفي قرار بود فيلمبرداري ما خيلي زودتر تمام و كار آماده پخش شود، ولي به دليل شرايط نامساعد اين اتفاق نيفتاد.

بزرگ‌ترين ضعف نقش پيمان را در چه مي‌دانيد؟

نقطه‌ضعف بيشتر متوجه ديالوگ‌هاي كاراكتر پيمان بود. با تغيير پي‌ در ‌پي برخي عوامل پشت‌صحنه، تمركز بنده به عنوان بازيگر نيز به هم خورد و خيلي نتوانستم براي قالب‌بندي ديالوگ‌ها تمركز كنم و به طور طبيعي دقت كمي روي متن و تصحيح ديالوگ‌ها داشتم.

ارتباط نزديك و صميمي ۲ برادر داستان از جمله ويژگي‌هاي مثبت فيلمنامه پنجره است كه خيلي زود با مرگ پيمان، جاي خود را به سكانس‌هايي سرشار از غم و اندوه داد. براي ايجاد اين تقابل نزديك چقدر وقت گذاشتيد و تلاش كرديد؟

طبيعتا هر بازيگر براي رسيدن به شخصيت هر نقشي تلاش‌ مي‌كند و تكنيك‌هايي را به كار مي‌برد. من هم سعي كردم اين نقش باورپذير باشد.

آيا پس از مرگ پيمان باز هم به شكل رويا، خاطرات پيمان با خانواده‌اش در سريال ديده مي‌شود؟

فيلمنامه همزمان با تصويربرداري نوشته مي‌شد و به دليل ادامه‌دار بودن اين نقش پس از مرگ و نيز خاطرات، خواب و كابوس و فلاش‌بك‌هايي كه در قصه اتفاق مي‌افتاد، خواهش كردم اين نقش به مرور كمرنگ‌تر شود و ضمن احترام و علاقه بسياري كه براي آقاي صلح‌ميرزايي قائل هستم، بايد بگويم اين نقش در حد ايده‌آل‌ها و نگرش من نبود.

آيا شما از متن فيلمنامه خوشتان آمد كه نقش را پذيرفتيد يا با كارگردان سريال دوستي داشتيد؟

بعضي وقت‌ها آدم‌ها خيلي از هم دورند، اما در حقيقت به هم نزديك‌اند. بعضي وقت‌ها به هم نزديك‌اند اما از هم دورند.

هرگونه رودربايستي‌هاي‌ عاطفي و دوستي هميشه به نفع كار نمي‌شود.

شما كه گزيده‌كار بوديد، چطور اين شرايط را پذيرفتيد؟ مساله مالي در ميان بود؟

براي هر انساني مساله مالي مهم است. اما خداوند را شاكرم كه تا امروز به خاطر پول بازي نكرده‌ام. آنچه موردنياز معمول يك بازيگر است، دارم و مساله مالي هميشه برايم در درجه دوم بوده است. اساسا درگير زياده‌خواهي مالي هم نيستم. اعتبار و احترام برايم بسيار باارزش‌تر از مسائل مالي است. براي يك بازيگر خيلي سخت است كه مدت‌ها در خانه بنشيند تا كار دلخواه سراغش بيايد. هميشه كارها آن‌طور پيش نمي‌رود كه تو مي‌خواهي. همه جاي جهان همين‌طور است.

راستش از وقتي بازيگري را در سينما و تلويزيون به شكل حرفه‌اي آغاز كردم هميشه نگاه ديگري به ايفاي نقش‌هايم داشته‌ام. همواره دنبال چيزي غير از بازي كردن بوده و هستم. بازيگري در يك نقش و انجام وظيفه را دوست ندارم. دلم مي‌خواهد تاثيرگذار باشم.

بازيگر آينه تمام و كمال جامعه‌اش است. سينما و تلويزيون خيلي زود و شفاف جايگاه بازيگر را برملا و دانش، سليقه و شعور او را شناسايي مي‌كند و حتي به تماشاگران نشان مي‌دهد بازيگر چقدر اهل ظرافت و شعر و ادبيات است. براي همين در اين چند سال سعي كردم هرگز نقش خشن و بي‌خاصيت و روزمره‌اي بازي نكنم.

براي انتخاب يك نقش چه معيارهايي داريد؟

متن و كارگردان برايم اهميت زيادي دارند، چون اگر متن قوي باشد، كارگردان خوب هم مي‌تواند آن را به يك اثر هنري واقعي تبديل كند.

از ۸ سالگي تا الان در تعداد كمي فيلم و سريال بازي كرده‌ايد. چرا تعداد كارهايتان اينقدر كم است؟

پس از سريال طنز «اين زميني‌ها» ۴ سال بازي نكردم، با اين كه به من پيشنهادهاي زيادي شد. براي فيلم «ابراهيم» در جشنواره چهاردهم فيلم فجر از بازي من تقدير كردند و جشنواره جيفوني ايتاليا هم به من لوح تقدير داد. آن زمان پيشنهادهايم زياد شد، اما مي‌ترسيدم مثل بازيگراني شوم كه زود از رده خارج مي‌شوند. خيلي ترس داشتم، چون تمام هم‌سن و سال‌هاي من وقتي به نوجواني رسيدند، ديگر بازي نكردند، بنابراين خودم خواستم مسيرم را آهسته و پيوسته ادامه دهم.

بازي در كنار بازيگران حرفه‌اي در يك سريال برايتان چقدر اهميت دارد؟

فقط مي‌توانم بگويم از آنها درس‌هاي زيادي آموخته‌ام و بارها پيش آمده به من كمك كرده‌اند و معمولا هنگام كار خيلي راحت و بدون هيچ استرسي مي‌توانم روبه‌روي آنها بازي كنم.

شما در كارهايتان با نويسنده و كارگردان جر و بحث مي‌كنيد؟

جر و بحث با تبادل سليقه و افكار فرق مي‌كند. جر و بحث جز اتلاف وقت و مزاحمت نتيجه ديگري ندارد. همه هنرمندان در هر رشته‌اي كه هستند از اصول و الگو يا راه و روش خاصي پيروي مي‌كنند و مي‌آموزند. معمولا با كارگردان و نويسنده، تبادل سليقه و افكار مي‌كنم.

 

نظر شما


Security code
دوباره سازی کد

تبلیغات

سخن روز

سه شنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۱
دير و دور

 

 

 

فاضل نظری

 

 

بعد از اين بگذار قلب بي‌قراري بشكند
گل نمي‌رويد، چه غم گر شاخساري بشكند

بايد اين آيينه را برق نگاهي مي‌شكست
پيش از آن ساعت كه از بار غباري بشكند

گر بخواهم گل برويد بعد از اين از سينه‌ام
صبر بايد كرد تا سنگ مزاري بشكند

شانه‌هايم تاب زلفت را ندارد، پس مخواه
تخته‌سنگي زير پاي آبشاري بشكند

كاروان غنچه‌هاي سرخ، روزي مي‌رسد
قيمت لبهاي سرخت روزگاري بشكند


#fc3424 #5835a1 #1975f2 #b487c5 #af8cb4 #3ac3c6