|

فرهنگخانه: هوشنگ مرادي كرماني به مناسبت زادروز ۶۷سالگياش از كودكي و نوشتن گفت؛ اينكه كودكياش هنوز با اوست و كفشهاي كودكي هنوز به پايش تنگ نشده است.
اين نويسندهي پيشكسوت كودكان و نوجوانان در گفتوگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، با اشاره به اولين تجربههاي خود از نوشتن، گفت: من در روستاي كوچكي به دنيا آمدم و چيزهايي كه در دوروبرم ميديدم، به گونهاي ديگر بود. نگاهم با بچههاي ديگر فرق داشت و با نوعي كنجكاوي همراه بود.
او با اشاره به خاطراتش در كتاب «شما كه غريبه نيستيد»، گفت: در آن كتاب هم نوشتم كه وقتي بچه بودم، سقف حمام عمومي را كه گچي بود و قسمتهايي از گچهايش ريخته بود، در شكلهاي مختلفي ميديدم؛ مانند آهو، لاكپشت و مار بود و براي اين اشكال، قصههايي ميگفتم و براي بچهها تعريف ميكردم.
نوشتن براي من نگارشدرماني بود
مرادي كرماني تجربهي نوشتن را براي خود، نگارشدرماني خواند و عنوان كرد: من اولين بچهي پدر و مادرم هستم. مادرم در ۱۷سالگي مرا به دنيا آورد و در ۲۰سالگي مرد و من او را اصلا به ياد ندارم. بعد از آن، پدرم ناراحتي رواني گرفت و پدربزرگ و مادربزرگم مرا بزرگ كردند. با بچههاي ديگر كمتر ارتباط برقرار ميكردم و نوشتن از آنجا برايم شروع شد.
او افزود: نوشتن از نوشتن شروع نميشود. قبل از هر قالبي، نوشته در ذهن شكل ميگيرد. نوشتن براي من مقابلهاي بود با تنهايي، با بيكسي، با تحقير و گرسنگيهاي آن زمان. در واقع، نوشتن من مقابله با مشكلاتي بود كه در كودكي داشتم. حتا هنوز هم اينها با من همراه هستند و هنوز در سرم هستند. من كه نميتوانم سرم را عوض كنم. اگر من اينها را نمينوشتم، شايد ميتركيدم. نوشتن براي من، مادر، خواهر، برادر، دوست و هر كسي بود كه حرفهاي مرا گوش ميداد و تحقيرم نميكرد.
صداقت عصارهي نوشتههاي من است
او در جواب اين سؤال كه چقدر فكر ميكرد آثارش مورد استقبال مخاطبانش قرار بگيرد، گفت: فكر نميكردم آثارم اينقدر مورد استقبال قرار بگيرد؛ چون برنامهريزياي براي موفقيت نداشتم. اما يك چيزهايي در اثر هنري وجود دارد كه ميتواند موفقيت هر هنرمند را تضمين كند. اولين موضوع، صداقت است. اگر اثري را براي به دست آوردن موضوعي در بيرونش ننوشته باشي، مورد پسند قرار ميگيرد. اگر همانطور كه راحت حرف زدي، بنويسي، با اثرت يكجور همذاتپنداري ميشود.
مرادي كرماني در ادامه افزود: اگر بخواهند كارهاي مرا غربال كنند و واژهاي را از آن بيرون بياورند، آن واژه «صداقت» است. در هرچه نوشتهام، صداقت داشتم و براي نوشتن چيزي از كسي سفارش نگرفتم. با فكر خودم و با حس خودم به درون خواننده رفتم و اگر موفقيتي بوده، همه حاصل آن صداقت است. شايد گفتن اينها از سوي من خودستائي باشد؛ اما اينها جواب سؤال شما بود.
تنها در كاغذ حرف دلم را ميزنم
اين نويسنده دربارهي اين موضوع كه صداقت در نوشتههايش از كجا ميآيد و چگونه ميتواند اينقدر راحت از حرفهاي درونش بنويسد، گفت: وقتي صداقت را تحسين كنيد، مانند درختي ميشود كه شاخ و برگ درميآورد. وقتي شما هيچكس را براي گفتن حرفتان پيدا نميكنيد و همواره به دليل پدر بيمار رواني و نداشتن مادر تحقير ميشويد، منزوي ميشويد و به درون خودتان ميرويد. اما بايد همهي اين حسها را جايي خرج كرد. هركس دوستي دارد كه ميتواند با او با صداقت حرف بزند. من هيچگاه دوست نزديكي نداشتم كه با او صادق باشم. اكنون هم با اينكه خانواده، همسر و فرزندان خوبي دارم؛ اما گويي ديواري نازك و شيشهيي بين من و آنها وجود دارد كه من فقط توي كاغذ ميتوانم اين حس را كنار بگذارم. همهي حس من در نوشتن رفته است.
او در ادامه گفت: من هرگز توي كوچه بازي نكردهام و هيچ بازياي بلد نيستم. توي مدرسه هميشه روي نيمكتي مينشستم كه نزديك پنجره باشد؛ زيرا پدرم ميآمد توي حياط مدرسه و آواز ميخواند. وقتي او ميآمد، معلم ميگفت، « برو پدرت را ببر خانه». من همواره نزديك پنجره مينشستم كه وقتي پدرم وارد حياط شد، قبل از اينكه معلم به من بگويد، خودم از در بيرون بزنم و پدرم را به خانه ببرم. وقتي پدرم گم ميشد، اين فقط من بودم كه ميتوانستم او را پيدا كنم و راضياش كنم كه به خانه برگردد. او بيآزار و مظلوم بود؛ اما به شدت افسرده شده بود.
در «خاطرات مجيد» بچهها مرا پيدا كردند
مرادي كرماني دربارهي اينكه چرا به نوشتن براي كودكان روي آورد، به ايسنا گفت: من براي بچهها و آنهايي كه دل كودكانهاي دارند، مينويسم. كتاب «شما كه غريبه نيستيد» را همه ميخوانند. كودكان، زنان و مردان پير همه مخاطب اين كتاب هستند. من هيچوقت براي بچهها ننوشتهام؛ براي آنهايي نوشتهام كه دل كودكانهاي دارند. من قبل از انقلاب، براي راديو مينوشتم. در واقع، در برنامهي خانوادهي راديو كه براي بزرگترها پخش ميشد، نمايشنامه مينوشتم. توي اين برنامه پيشنهاد خلق شخصيتي مانند مجيد را دادم كه بچه يتيم و تنها بود و با مادربزرگش زندگي ميكرد. اين داستان زيربناي تلخي داشت؛ اما در ظاهر، طنز بود. سالهاي ۵۳ تا ۵۸ به مدت چهار سال اين برنامه را ادامه دادم؛ بنابراين اين برنامه كه قرار بود ۱۳ قسمت باشد، چهار سال ادامه پيدا كرد. در اين داستانها، خاطرات خودم را همراه با تخيلاتم مينوشتم. در واقع، در اين برنامه كه «خاطرات مجيد» نام داشت، بچهها مرا پيدا كردند. اين برنامه، برنامهي كودك نبود؛ برنامهي خانواده بود؛ اما بچهها مخاطب آن شدند. هنوز هم برخي ميگويند، مجيد راديو از نوشته و فيلمش بهتر بود. اين شد كه به تدريج من نويسندهاي شدم كه مخاطبانش كودكان هم هستند.
كفشهاي بچگيام به پايم تنگ نيست
اين نويسنده همچنين افزود: اينها دل بچگي من است. من هرگز نتوانستم بزرگ شوم. سنم بالاست؛ اما هنوز كفشهاي بچگيام به پايم تنگ نيست. سؤالهايم، حرفهايم هنوز كودكانه است. من نتوانستم از كودكيام بيرون بزنم. من را از كودكيام درآوردهاند؛ اما كودكيام را از درون من، بيرون نياوردهاند. دو چيز با من است؛ يكي روستا، ديگري كودكيام. خوانندهي ايراني هم با اين داستانها كه ساده هستند، ارتباط برقرار كرده است. حتا داستانهاي من در تركيه هم مورد استقبال قرار گرفته؛ چون ما با آنها زمينهي فرهنگي مشترك داريم.
از خودم تقليد نميكنم
مرادي كرماني دربارهي اين سؤال كه اكنون كاري را در حال نوشتن دارد يا خير، گفت: من بين زايمانهايم فاصله ميگذارم. فاصله ميگذارم تا دور شوم و از خودم تقليد نميكنم. براي نوشتن كار متفاوت، زمان بيشتري نياز است. اكنون كه سنم بالاتر رفته است، سختگير شدهام، وسواسم زياد شده و دستم كند شده است. زماني نياز دارد تا پر شوم و بچهي ديگري به وجود آورم. اكنون فكر ميكنم، يادداشت برميدارم، كتاب زياد ميخوانم و فيلم هم ميبينم، من كار خودم را كردهام. ۱۵ - ۱۶ كتاب دارم. نبايد عجله كنم. داستان «بچههاي قاليبافخانه» را كه سال ۵۴ نوشتهام و ۱۰ - ۱۱ چاپ خورده، به تازگي به روسي ترجمه شده است. اين داستان ۳۶ سال است كه سرپاست. اين مرا خوشحال ميكند. اگر چيز يكبار مصرفي بنويسي، سرپا نميماند و قابل خواندن نيست. سعي كردهام اين كار را انجام ندهم.
به گزارش ايسنا، هوشنگ مرادي كرماني متولد شانزدهم شهريورماه سال ۱۳۲۳ در روستاي سيوچ از توابع بخش شهداد كرمان است. دورهي دانشكدهي هنرهاي دراماتيك را در تهران گذرانده و در همين مدت در رشتهي مترجمي زبان انگليسي نيز ليسانس گرفته است. او فعاليتهاي هنري خود را با راديو كرمان آغاز كرد و بعد اين فعاليت را در تهران ادامه داد. نويسندگي را از سال ۱۳۴۷ با مجلهي خوشه آغاز كرد. سپس «قصههاي مجيد» را براي برنامهي «خانواده»ي راديو ايران نوشت، كه همين قصهها، جايزهي كتاب برگزيدهي سال ۱۳۶۴ را نصيب او كردند.
«بچههاي قاليبافخانه»، «نخل»، «چکمه»، «مشت بر پوست»، «مرباي شيرين»، «لبخند انار»، «تنور» و «مهمان مامان»، از ديگر آثار اين نويسندهاند. |