فرهنگخانه
اسرایی بی‌انگیزه و بی‌نشاط در «دولت مخفی»
42795
صفحه نخست
یکشنبه 7 دی 1393
19:57:14

دولت مخفی گمشده در «دولت مخفی»
بی‌تردید برای گفتن و نوشتن در مورد هر جریانی یا باید آن را زندگی کرد یا با چله‌نشینی جان، بخشی از آن شد و در آن حل شد...به نظر می‌رسد دولت مخفی برای پرداختن به بخش مهمی از دوران پر افتخار دفاع مقدس، نه این بود و نه آن!! دولت مخفی در چشم غیر آزاده‌ای چون من در کمال ناباروری به پایان رسید؛ گشتم ولی حق مطلب در هیچ کجای آن مخفی نبود. وقتی به این مجموعه پیوستم نه آزاده بودم و نه آن را به گونه‌ای که باید می‌شناختم اما چندین ماه را با آن زندگی کردم دریافتم اسارت پنجره‌ای بسته است که باید برای گشودنش ابتدا عاشق شد و هنگامی که پنجره را گشودم باز هم پنجره‌ای بود و باز هم ...
 
دفاع مقدس فقط یک نام برای مانور روز شمار تاریخ شکوهمند انقلاب اسلامی نیست؛ بلکه هدفی دارد که آن هم حفظ و نشر ارزش‌ها برای آیندگان است. لایه‌های هزار تویی دارد که صد افسوس فقط در انحصار همایش‌های بی‌محتوا و سخنرانی‌های بی‌شناخت رنگ می‌بازد. همایش‌هایی خلاصه شده در هفته دفاع مقدس که هر سال در موعد مقرر از راه می‌رسد و در ویترین ادارات، ماکت‌های چند سنگر پوشالی،‌تصویر مظلومانه شیرمردان شهید و بنرهای تاخورده انبارهای ادارات به پایان می‌رسد و بعد در لابه‌لای گزارش‌های خوش آب و رنگ مبسوط، بایگانی می‌شود.
 
اسارت تقدیر قهری جنگ است و پیام رسای کربلا نیز با داستان اسارت گره خورده است. اگر در خاطرات به جا مانده از این آزادمردان غرق شویم می‌بینیم که دستاوردهای اسارت بیش از تصور ماست و صد افسوس قسمت‌های مؤثر و درس آموز این بخش عزیز نیز مانند همه دفاع مقدس در نمایش‌های کمرنگ گم شده است. دولت مخفی نمایشی نخ نما از روزهای صبر و حماسه است که فقط در «طفلکی» جلوه دادن آزادگان و ناسازگاری و اختلاف شدید بین انها موفق عمل کرده است.
 
اسارت فرزندی دارد که نام «سید آزادگان» شایسته اوست؛ فقط گوشه‌ای از درس‌های اخلاق،‌پاکی و خدمتگزاری مرحوم ابوترابی برای همه نسل‌های امروز و فردا کافی است، مردی که افراد متعجب صلیب سرخ او را «مسیح» می‌خواندند و مأموران بعثی حتی حین شکنجه در برابر اخلاق و شکوه‌اش سر تعظیم فرود می‌‌آوردند اما او فقط این نبود، ارمغان ابوترابی جاری ساختن خون امید، نشاط، آرامش، ایمان، صبر، خودشناسی و خودسازی در رگ زندگی پر فراز و فرود اسرا بود؛ اسارت فرزندی دارد که 18 سال به حبس انفرادی تن داد و در برابر اشارت‌های تطمیع رنگ دنیای «زر و زور و تزویر» تمکین نکرد.
 
اسارت فرزندی دارد کودک سال که شرط فرونشاندن عطش را سیرابی اسرا قید کرد و تحمل تشنگی را به شرمساری سیرابی ترجیح داد. اسارت فرزندی دارد کودک سال که در خفقان و همناک اردوگاه به مصاحبه با نماینده‌ای بی‌حجاب تن در نداد و اتفاقات پس از آن را به جان خرید. فرزندانی دارد که تاوان ثبت نشدن در لیست صلیب سرخ را به بدترین وجه ممکن پرداختند اما دست از تمرین درس فداکاری، ابتکار، همدلی و انسان بودن نکشیدند. اسارت فرزندانی دارد که نه فقط تسلیم وسوسه منافقین نشدند بلکه شیطنت‌های آنان را بی‌پاسخ نگذاشتند، اسارت فرزندانی دارد...این فرزندان در کجای دولت مخفی پنهان شده بودند؟
 
در دولت مخفی اسرایی زندگی می‌کردند بی‌اعتقاد، مملو از جدل، بی‌انگیزه و بی‌نشاط که به سختی می‌توانستند خودشان را از مهلکه یأس، روزمرگی و شکم بارگی نجات دهند چه رسد به تشکل دولت مخفی!!
 
از اتفاقات ریز و درشت غیرواقعی مانند ارتباط با عراقی‌ها، آزادانه گشتن، دورشدن از فریضه نماز و سوتی‌های عجولانه مانند استفاده از وطنی بودن کبریت بگذریم!! که در هزار توی ضعفی به معنای عمق اسارت و پیام اسارت در سریال گم شده است!! به راستی کدام آزاده‌ای به یاد دارید که در اردوگاه به راحتی گشت و گذار در یک پارک، رادیویی را در دست بگیرد و آزادانه قدم بزند؟ دولت مخفی به کدام هدف تعیین شده در حفظ و نشر ارزش‌های دفاع مقدس پرداخت؟
 
تردیدی نیست که آزادگان همینطور اتفاقی و بدون هیچ گونه رسالتی در بین دیوارهای سرد و سنگی اردوگاه‌های مخوف بعث سبز نشدند و یقیناً عزت‌مندی‌شان به حدی بود که برای بدوش کشیدن بار این مسئولیت انتخاب شدند؛ همچون حضرت زینب (س) که رسالت انتقال مظلومیت شیعه را برای فردا به عهده داشت.
 
به راستی تحمل و صبر فرا انسانی آزادگان در کجای داستان به چشم می‌خورد؟ بی‌ذوقی در انتخاب حوادث و لحظه‌های درس‌آموزی که به راحتی نادیده گرفته شد موجب پررنگ‌سازی آزادگانی در دولت مخفی شد که شاید حجم بسیار کم و غیرقابل رویتی را در حدود 39 هزار آزاده قهرمان تشکیل می‌داد.
 
آیا «دولت مخفی» همه داستان اسارت بود؟ اگر چه در سال‌های اولیه اسارت رعب و وحشت از اعمال وحشیانه رژیم بعث، قدرت هر گونه عکس‌العملی را از اسرا سلب کرده بود اما اعجاز پناه بردن به خدا، تأمل در احادیث و روایات، توسل به ائمه و در سایه مدیریت و رهبری صحیح و مستمر، اسرا توانستند کم‌کم جسارت پنهان خود را باز یابند و به خودشناسی، خودسازی و باور برسد؛ این‌ها درس‌هایی بود که می‌بایست به آن پرداخته می‌شد.
 
اسارت در خودش محرومیت از کم‌ترین حقوق و نیازهای انسانی، محرومیت از احترام، محرومیت از خانواده و محرومیت از ... را نهان داشت و آزاده سال‌های سال برای بدست آوردن آن تاوان سنگینی را پرداخت کرد. آزاده دولت مخفی «آزاده» نبود؛ اسیر بود؛ نه در زندان بلکه در خودش!! اسیری مفلوک، دلمرده، پرتنش، بی‌اعتقاد، بی‌گذشت، منفعل و بی‌خاصیت که فقط چشم به در بسته آسمان دوخته بود تا شاید دستی از غیب برسد. نه رفتن مقتدایش و امامش با شوری آن چنان که اتفاق افتاد همراه بود و نه آزادیش با حس زندگی در آمیخته بود.
 
نسل امروز که نسل لقمه‌های آماده است، کی، چگونه و چه زمانی می‌تواند در تنگناهای احتمالی بدون الگو، بدون اسوه و بدون راهنما حرکت کند؛ چه الگویی برایش تدارک دیده‌ایم؟ یقیناً آزاده دولت مخفی صلاحیت الگو شدن را نخواهد داشت! آزاده ساخته شده دولت مخفی چند درصد توانست خودش را به مخاطب نزدیک کند و حتی تأثیری نزدیک به قهرمانی افسانه‌ای به نام «جومونگ» رقم بزند؟ مخاطب جومونگ میخکوب صفحه جادویی بود، به خاطر دارید!!؟
 
البته دسته‌ای از مخاطبین هم بودند که با توجه به ویژگی شرایطی که اسیر سریال در آن قرار داشت و با غلیان احساسات و دلسوزی به جمع مخاطبین دولت مخفی پیوستند؛ اما آنها هرگز آزاده‌ای را ندیدند که ساعت 9:30 هر شب را مظلومانه خون می‌گریست....
 
چطور می‌شود از اسارت گفت اما تلاش مخفیانه جمعی را در گوشه و کنار اردوگاه برای شرکت در جلسه‌های دینی، خودسازی، علمی و هنری ندید؟ چگونه می‌توان از ابتکار و خلاقیت آزادگان گذشت؟ از ابزارهایی که با هنرمندی تمام به دست آنها ساخته می‌شد عبور کرد؟ ابزارهایی از دور ریختنی‌ها!! وقتی که صدای ترغیب به لهو و لعب از بلندگوها به گوش می‌رسید، یافتن راه‌هایی برای از کار انداختن بلندگوهای اردوگاه، ساختن مغز مداد برای نوشتن، استفاده از کاغذهای کوچک بسته‌بندی مواد شوینده برای ثبت خاطرات، تراشیدن سنگ و ...!! از خودگذشتگی و تقسیم عادلانه مواد غذایی ناچیز ولو به قاشقی کوچک، سهیم کردن دیگران در لقمه‌های اتفاقی، نمازهای شب و جماعت، درس امید، درس برادری، تلاش برای آموختن زبان، تلاش برای حفظ قرآن و نهج‌البلاغه و تلاش برای زندگی ... ذکر این اندک اگر چه به اندازه همه حجم واقعیت‌ها کم است؛ اگر چه گم است؛ اما قطره‌ای زلال از داستان روزهای آزادمردان دربندیست که اسارت را زندگی کردند و چقدر دولت مخفی از آن دور ماند...
 
کاش «دولت مخفی» بدون واهمه اندکی جلوتر می‌امد، به عمق اردوگاه سرک می‌کشید، هسته اسارت را می‌شکافت و به جوانه می‌رسید؛ جوانه‌ای که وقتی به نهال شدن می‌نشست قابلیت درخت شدن را داشت؛ درختی به نام: درس‌های زندگی برای فردا؛ ولی افسوس نشد!!
 
آن چه مسلم است «دولت مخفی» حتی به پوسته اسارت نیز توان نزدیک شدن نداشت.
 
فرزانه قلعه‌قوند-معاون پزوهشی موسسه
 

 

نظرات شما

 
نظر شما با موفقیت ثبت گردید .

نظر شما

ثبت نام در خبرنامه

تبلیغات

سخن هفته

دوشنبه, 29 دی 1393
مشفق کاشانی جان به جان‌آفرین تسلیم کرد

پیر شعرای انقلاب اسلامی ساعتی پیش بر اثر عارضه قلبی در بیمارستان درگذشت.

ادامه مطلب
#fc3424 #5835a1 #1975f2 #b487c5 #af8cb4 #3ac3c6