امروز    يکشنبه , ۰۵,خرداد,۱۳۹۲   Sunday , 26,May,2013  - 

سارا محمدي اردهالي:
يك جمله‌ي زيبا شعر كوتاه نيست چاپ پست الکترونیکی
۱۸۹۰۸
ادبی
سه شنبه ، ۲۲ شهریور ۱۳۹۰ ، ۱۱:۳۰

 

فرهنگخانه: سارا محمدي اردهالي با اشاره به زياد شدن تمايل به شعر كوتاه، گفت: يك جمله‌ي زيبا شعر كوتاه نيست؛ بلكه شعر كوتاه مانند بسته‌اي است كه تمام شده و نمي‌شود چيزي به آن اضافه كرد.


اين شاعر در گفت‌وگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، درباره‌ي گرايش شاعران به شعر كوتاه، گفت: من درباره‌ي خودم شروع مي‌كنم. من وقتي شروع به نوشتن كردم، براي جايي نمي‌نوشتم كه نوشته‌ام مطابق ميل آن‌ها بشود. من در فضاي مجازي مي‌نوشتم و شايد نوشته‌ام تنها تحت تأثير مخاطب بود. در فضاي وب، مستقيم با مخاطب مواجه بودم. فضاي وب جايي است كه نمي‌شود مطالب طولاني نوشت و منتشر كرد. فضاي اينترنت ويژگي‌هاي خاصي دارد و براي انتشار مطالب كوتاه خوب است.


او همچنين درباره‌ي كيفيت شعرهاي سروده‌شده در سال‌هاي اخير، اظهار كرد: اگر كسي تلاشي مذبوحانه كند و براي اين‌كه مخاطب داشته باشد و مشتري جذب كند، چيزي را كوتاه كند، ممكن است مثل چيزي شود كه شما يك‌بار به سراغش برويد. ممكن است سبب شود آن را بخوانيد، به نظرتان جذاب برسد و يك حالت هايكويي داشته باشد؛ اما مي‌بينيد چيزي توي ذهن‌تان نمانده و هيچ حال خاص و ظرافت خاصي نداده، نگاه‌تان را تغيير نداده و زيبايي به شما نداده است. اين شعر نمي‌ماند و آن شاعر را اگر يكي دو بار هم بخواني، ديگر نمي‌خواني. اگر شاعر نتواند كيفيت را نگه دارد، مخاطب را از دست مي‌دهد. چون الآن هم شعر كوتاه حالت تمرين دارد. شايد بعضي‌ها در كوتاه‌مدت در اين عرصه موفق باشند؛ اما در درازمدت نمي‌توانند موفق باشند.


محمدي اردهالي افزود: ممكن است يك چيز بد كوتاه‌مدت استفاده شود و لايك‌هايي هم بخورد؛ چون فضا، فضايي است كه ممكن است چيزهاي بد هم در آن بالا بيايد. اين نتيجه‌ي فضاي تكنولوژيك است كه ممكن است برخي لينك‌هايي بدهند به يك موضوع و آن موضوع زياد ديده و خوانده شود؛ اما در طولاني‌مدت اگر كيفيت نداشته باشد، نمي‌تواند روي پاي خودش بايستد.


اين شاعر درباره‌ي امتزاج مرز شعر كوتاه با ديگر گونه‌هاي ادبي مثل جمله‌هاي قصار و كاريكلماتور، گفت: اين تأثير فضاي اينترنت بر ادبيات است. ممكن است يك نفر چيزهايي را بنويسد مثل دل‌نوشته كه من كمي اين‌ها را دوست ندارم؛ ولي بايد با آن‌ها ارتباط برقرار كرد و نقدشان كرد. مي‌آيند چيزي مي‌نويسند كه خيلي هم زيباست؛ اما نه شعر است، نه داستان كوتاه؛ يك قطعه‌ي ادبي است. اين‌ها را به نظرم بايد منتقدان‌مان دسته‌بندي كنند و ويژگي‌هاي‌شان را دربياورند.


او در ادامه افزود: اين‌كه من الآن بيايم يك جمله‌ي قشنگ بنويسم، لزوما اين جمله هر چقدر هم كه قشنگ باشد، شعر نيست. شعر كوتاه بايد مانند بسته‌اي باشد كه احساس كنيم تمام شده است و احتياج ندارد چيزي به آن اضافه شود. مانند تابلويي كه نمي‌خواهد دستي بر آن بكشي و ديگر قلم‌مويي نمي‌خواهد؛ اين‌قدر زيباست كه فقط مي‌تواني آن را نگاه كني. دو، سه خط چيز قشنگ يا ديالوگ نمي‌تواند شعر باشد؛ مي‌تواند قسمتي از سناريوي يك فيلم باشد؛ اما نمي‌توانيم بگوييم شعر است. اگر بخواهيم اين كار را بكنيم، شعر را كوچك كرده‌ايم؛ مثل اين‌كه نقاشي توي دفترش چند خط بكشد و بعد بخواهد آن را به يك اثر هنري تبديل كند، كه آن الآن يك اثر هنري نيست. وقتي آمد توي خانه و روي آن كار كرد و رنگ گذاشت، اثر هنري قابل دفاعي مي‌شود. اما خط يا اسكيس يا چند كلمه‌ي زيبا، لزوما نمي‌تواند جامعيت و پايداري يك شعر را داشته باشند.


محمدي اردهالي درباره‌ي هايكوگرايي شاعران ايراني هم گفت: هايكوگرايي مانند اين مي‌ماند كه ما موسيقي يك‌ جا را با سه‌تار بزنيم. خب با سه‌تار نمي‌شود يك آهنگ آكاردئوني را دقيقا درآورد؛ تنها مي‌شود چيزي نزديك و با حس آن را درآورد. اين شعرها هم نزديك به هايكو هستند؛ اما هايكو تعريفي دارد كه خيلي نمي‌شود آن را در زبان فارسي با آن دقت درآورد. تنها مي‌شود مفهوم شعرش را كه درباره‌ي طبيعت است، درآورد و شعر را به هايكو نزديك كرد.


او در ادامه عنوان كرد: اكنون كارهاي قشنگي هم سروده مي‌شود و لزوما نبايد اين‌قدر جديت داشته باشد. ما بين فرهنگ‌ها بده‌بستان داريم. آن‌ها از ما تقليد مي‌كنند، ما هم از آن‌ها تقليد مي‌كنيم. لزوما نبايد بگوييم ما وقتي هايكو مي‌گوييم، عين هايكوي ژاپني باشد.


اين شاعر درباره‌ي تفاوت هايكو با شعر كوتاه گفت: ما در شعر كوتاه تعريفي از تعداد سطرها نداريم؛ اما در هايكو شاعر تلاش مي‌كند شعر خيلي كوتاه باشد. وقتي شعر كوتاه يك صفحه باشد، ديگر نمي‌شود آن را هايكو ناميد.


او همچنين درباره‌ي نقش شعر كوتاه در جذب مخاطب، عنوان كرد: اكنون مخاطب ما و جمعيت ما جوان است و من الآن ادبيات را تحت تأثير تكنولوژي و اينترنت مي‌بينم. مخاطب جوان ما هم از اين تكنولوژي استفاده مي‌كند. الآن احساس مي‌كنم با اين‌كه فضا، فضاي سردتري براي شعر گفتن بوده؛ اما تمايل بيش‌تري به شعر كوتاه ديده مي‌شود. من اين تمايل را مي‌بينم.

 

نظر شما


Security code
دوباره سازی کد

تبلیغات

سخن روز

شنبه, ۰۴ خرداد ۱۳۹۲
چخوفِ آمریکا

 

اسدالله امرایی


به بهانه ۷۵سالگی «ریموند کارور»


امروز هفتادوپنجمین زادروز «ریموند کارور» نویسنده فقید آمریکایی‌است که او را چخوف آمریکا می‌دانند. بار اولی که اسم ریموند کارور به گوشم خورد سر کلاس درس دکتر «مریم خوزان» بودم. یادشان به خیر. با چه مصیبتی کتاب برایمان می‌آورد و همیشه هم نویسنده‌های نو و کمترشناخته‌شده. آن روزها کتابی اگر پیدا می‌شد به‌خصوص کتاب نو، آن را به صورت فتوکپی تکثیر می‌کردند و در اختیار دانشجویان می‌گذاشتند. نویسنده‌های معروف به رئالیسم عریان یا چرک یا حتی رئالیسم یقه‌چرک‌ها با کمی تسامح. البته رئالیسم کثیف هم ترجمه کرده‌اند که به نظرم نارساست.

یکی از داستان‌های خیلی خوب او را به نام «جعبه‌ها» به عنوان تکلیف درسی و ترجمه کارگاهی ترجمه کردیم. تک و توک داستان‌های او را در مجلات ادبی منتشر کردم. بعدها مجموعه کلیسای جامع او را خانم «فرزانه طاهری» ترجمه کردند. البته در ابتدا نویسندگان ما خیلی کارور را نمی‌پسندیدند و حتی برخی از نویسندگان سنتی‌ ما نثر او را شلخته می‌دانستند. البته بعدها نگاه بسیاری از ایشان تغییر کرد. من تقریبا همه آثار کارور را ترجمه کرده‌ام که در چهار جلد گنجانده‌ام.

سه مجموعه آن منتشر شده. هروقت کارم داشتی تلفن کن، راه‌های میان‌بر، کلیسای جامع به دو روایت و مدرسه‌ شبانه. این آخری مجال انتشار نیافته است. یک نمایشنامه دارد با عنوان گل‌های میخک و دو نمایشنامه که به‌طور مشترک با «تس گالاگر» نوشته است. آن مجموعه نمایشنامه را هم من ترجمه و در نشر «افراز» منتشر کردم. این نمایشنامه با تحلیل اثر همراه است. مترجمان دیگر هم سراغ آثار کارور رفتند و آثاری از او ارایه کردند.
کارور خیلی تحت‌تاثیر «همینگوی» بود و نثرش بوی همینگوی می‌داد. بیشتر داستان‌هایش درباره کارگران کارخانه چوب‌بری است. زمینه‌ای که خوب می‌شناخت. چون خودش مدتی در چوب‌بری کار می‌کرد. درباره‌ زن و شوهرهایی می‌نوشت که بچه داشتند و با فقر دست‌وپنجه نرم می‌کردند و کم‌کم همه‌چیز را از کف می‌دادند. تنهایی، آدم‌های او را به مرزی می‌رساند که دیگر نمی‌توانستند به هم محبت کنند. در داستان‌های او حیرتی ناگفته‌ موج می‌زند از آنچه در زندگی پیش می‌آید.

آن حیرت که در صدای راوی‌های او محور است، در زندگی خود کارور هم ماند و در زمانی که گرفتار الکل بود و زنش را طلاق داد، این حیرت با او بود و بعد زمانی که حال و روزش خوب شد و الکل را ترک کرد و زندگی‌ با تس گالاگر را آغاز کرد و شهرتی به‌هم زد و پول خوبی هم گیرش آمد، به قوت خود باقی ماند. وقتی به خود آمد و  در مقابل سرطان خود را بازنده یافت هم آن حیرت را داشت. مردی بلندقامت و محترم که طی سال‌های آخر عمر شهرتی به دست آورده بود، بر اثر بیماری به‌هم ریخته و باد کرده و موهای سرش بر اثر شیمی‌درمانی ریخته بود. هنوز کارهایی داشت که نانوشته مانده بود. در داستان‌های کارور با هراسی روبه‌رو هستیم. همیشه کرکره‌ها پایین است. وقتی زنگ در خانه‌ به صدا درمی‌آید، از لای شکاف کرکره نگاه می‌کنند. یا عدسی چشمی. آیا کلانتر است که برای دستگیری و دستبند زدن آمده؟ یا تحصیلداری که برای جمع کردن صورتحساب آمده با سگی پاچه‌گیر، یا فروشنده‌ای دیوانه‌؟ یا فردي...
ادامه مطلب...

#fc3424 #5835a1 #1975f2 #b487c5 #af8cb4 #3ac3c6