امروز    جمعه , ۲۹,ارديبهشت,۱۳۹۱   Friday , 18,May,2012  - 

گفت‌وگو با محمدرضا عبدالملكيان
اينها « قيصر» را از حوزه هنري اخراج كردند چاپ پست الکترونیکی
۲۲۳۹۴
ادبی
جمعه ، ۲ دی ۱۳۹۰ ، ۱۰:۰۰




فرهنگخانه :: در ميان شاعران انقلاب، رفاقت ديرينه مرحوم قيصر امين‌پور و محمدرضا عبدالملكيان زبانزد همه است. كساني كه اين دو بزرگوار را مي‌شناسند از دوستي و حشر و نشر اين دو تا زماني كه قيصر حيات داشت باخبرند. شايد همين دوستي هم موجب شد كه محمدرضا عبدالملكيان «جايزه كتاب‌سال شعر جوان» را به نام دوست درگذشته‌اش قيصر امين‌پور آذين ببندد و نام او را كه زنده است، همه‌ساله حياتي ديگرگون ببخشد.

باوجود آنچه گفته شد اما، اين روزها نام اين دو رفيق ديرين از جانب دو رسانه، روبه‌روي هم قرار داده شده و گروهي فرياد وامصيبتا سرداده‌اند كه به قيصر امين‌پور توهين شده است. آن هم از جانب يار ديرينش محمدرضا عبدالملكيان. اين ادعا حدود ۲۰روز پيش با گزارشي در يك روزنامه كليد خورد و چند روزي است كه همان‌خط از جانب يك خبرگزاري ادامه يافته است. محتواي كلي اين گزارش‌ها مبني بر اهداي يكي از دو جايزه پنجمين‌دوره كتاب سال شعر جوان به «روجا چمنكار» است كه به ادعاي رسانه‌هاي مورد اشاره، مقيم فرانسه و خارج‌نشين است.

البته تا آنجا كه اهالي ادبيات به خاطر دارند، روجا چمنكار شاعري است كه عمده فعاليت‌هاي شعري‌اش در داخل ايران بوده و يكي، دو سالي است كه براي ادامه تحصيل در مقطع دكترا به‌صورت موقت به كشور فرانسه سفر كرده است. اين شاعر در داخل ايران تا به حال چندين كتاب را منتشر كرده است از جمله كتاب مورد اشاره آن دو رسانه،‌ «مردن به زبان مادري» كه در سال ۸۹ توسط نشر چشمه و با مجوز وزارت ارشاد منتشر شده و بر اساس همين، مجوز هم در جايزه كتاب سال شعر جوان شركت و مورد داوري قرار گرفته است. در اين ميان، نكته‌اي كه در سه‌هفته گذشته بيشتر از خود پرونده‌سازي‌ها به چشم آمده، سكوت محمدرضا عبدالملكيان در مقابل هجمه‌اي است كه به او و مجموعه تحت مديريتش شده است كه البته گويا سكوتي به تمام معنا نبوده، چرا كه به گفته عبدالملكيان او در ابتدا اين مساله را كژانديشي و بي‌اخلاقي خبرنگاري در روزنامه يك محسوب كرده و به فرستادن جوابيه‌اي بسنده كرده! كه البته با عدم انتشار اين جوابيه از جانب روزنامه، مرحله دوم تشديد انتقادها به دفتر شعر جوان آغاز شده است. بي‌آنكه پاسخ‌هاي آنان در رسانه‌هاي منتقد، مجال انتشار بيابد. به هر رو، محمدرضا عبدالملكيان براي نخستين‌بار درباره ريشه‌ها و دلايلي كه اين پرونده‌سازي را موجب شده است با «شرق» به گفت‌وگو نشسته است و گفته است چطور جرياني كه ديروز قيصر امين‌پور را از حوزه هنري اخراج كرد امروز به بهانه دفاع از او، پروژه حذف ديگري را كليد زده است.

حدود ۲۰روز قبل يكي از روزنامه‌ها در گزارشي عليه «دفتر شعر جوان»، جايزه قيصر امين‌پور و منتخب اين جايزه را مورد اتهام قرار داد. توقع اين بود كه شما در اين ۲۰روز جواب بدهيد اما چنين اتفاقي رخ‌نداد، تا اينكه گزارشي ديگر با همان مضمون در يكي از خبرگزاري‌ها تكرار شد. چرا پاسخ نداديد؟
جواب داديم! بلافاصله بعد از درج آن گزارش در روزنامه «جام‌جم»، بررسي‌هايي انجام شد و تلاش كرديم عوامل و انگيزه‌هاي تهيه اين گزارش مشخص شوند كه به نتايجي هم رسيديم.
آن گزارش امضاي شخصي به نام خانم الناز اسكندري راداشت اما متوجه شديم با حمايت كس ديگري انجام شده كه امكانات مطبوعاتي در اختيار داشته و خودش هم بر اين باور بوده كه بايد جزو برگزيدگان پنجمين دوره، كتاب سال شعر جوان باشد و چون اين اتفاق نيفتاده، زمينه‌هاي تهيه اين گزارش را فراهم كرده است. ما هم براساس دلايل و مستنداتي كه داشتيم، جوابيه‌اي تهيه كرده و بعد از هفت يا هشت روز به روزنامه «جام‌جم» داديم اما در كمال تعجب، آن را منتشر نكردند.
چطور چاپ نكردند؟ براساس قانون مطبوعات رسانه ملزم به درج جواب است. مگر چه نوشته بوديد كه چاپ نكردند؟
گفتند چون از شخصي نام برده‌ايد كه يكي از همكاران ما است، نمي‌توانيم پاسخ شما را منتشر كنيم و منتشر هم نكردند.
تصور ما در دفتر شعر جوان بر اين است كه رسالت مطبوعات بيان واقعيت و تحليل بر اساس واقعيت است. وقتي آن واقعيت تحريف مي‌شود، نشان مي‌دهد كه آن گزارش در جهت نتيجه‌اي از قبل تعيين شده نوشته شده است. براي نمونه؛ گفته‌اند داوران جايزه شعر جوان چنين و چنان هستند اما فقط از دو، سه نفري اسم مي‌برند كه فكر مي‌كنند همسو و تامين‌كننده خواست آن گزارش است و اسم دو داور ديگر را كه با هدف آنها همخواني نداشته است قلم گرفته‌اند. دوستان تهيه‌كننده گزارش روزنامه جام‌جم حتي به اهداف ما در برگزاري اين جايزه اشاره هم نكرده بودند! هدف اصلي اين جشنواره بيش از اينكه معرفي يك يا دو مجموعه به عنوان برگزيده باشد مبتني بر معرفي چهره‌هاي شاخص شعر جوان امروز است. يعني ۲۱ اثري كه به مرحله نهايي جايزه رسيده‌اند. و ما در هر دوره حدود همين تعداد را ما به عنوان چهره‌هاي شاخص و آينده‌دار شعر جوان امروز معرفي مي‌كنيم.
اين را در بيانيه جايزه هم گفته بوديد؟
بله و از بين اين ۲۱كتاب هفت اثر به عنوان نامزد نهايي انتخاب شدند كه قبل از مراسم اختتاميه در جهت همان هدف اصلي وي‍ژه برنامه‌هايي براي نقد و بررسي اين هفت اثر برگزار كرديم و در واقع برنده ما تنها يك نفر مورد اشاره نبوده! پرسش روشن اين است كه اگر در پي بيان واقعيت هستند چرا گزارش جام‌جم از بين اين هفت اثر فقط روي يك اثر متمركز مي‌شود؟
شما در دو بخش برگزيده داشتيد؟
بله. يك برگزيده در بخش كلاسيك و يك برگزيده در بخش شعر نو و پنج نفر ديگر شعراي تقديري بودند و ما به همه اينها توجه داشتيم.
اشاره كرديد كه در آن گزارش نام دو نفر از داوران كنار گذاشته شده است. آن دو نفر چه كساني بودند؟
اسامي محمدعلي بهمني و اسماعيل اميني را كنار گذاشته‌اند، حتي در نام بردن از اسامي داوران دوره گذشته، اسم آقاي شهاب مقربين را هم در فهرست داوران گذاشته بودند در حالي‌كه ايشان اصلا داور ما نبوده است. جالب است كه خيلي‌هاي ديگر را هم كه فكر كرده‌اند نام آنها، ‌همسو با هدف گزارش نيست كنار گذاشته‌اند. مثل آقاي مرتضي كاخي، ساعد باقري، بهزاد خواجات، سعيد بيابانكي، موسي بيدج، مفتون اميني، ضياء موحد، عبدالجبار كاكايي، اما فقط از آقايان حافظ موسوي، شهاب مقربين و محمود معتقدي نام برده‌اند.
اين سه شاعر آخر هم كه نام برديد در جامعه امروز ايران حيات ادبي دارند و مطرح هستند. همين‌جا و در همين كشور هم كتاب‌شان را چاپ مي‌كنند، اين‌طور نيست؟
تلقي نويسندگان آن گزارش اين است كه اين بزرگواران در حوزه شعر انقلاب نيستند. اما سياست دفتر شعر جوان اين است كه اين امكان براي تمام جريان‌هاي شعري كه در چارچوب نظام كار مي‌كنند و از وزارت ارشاد مجوز مي‌گيرند فراهم شود. بسياري از اين افراد به سبب دانش شعري و آثارشان، انسان‌هاي با ارزشي هستند. حوزه كارشان هم مشخص است و مي‌توانند به رشد جريان عمومي شعر كمك كنند اما عده‌اي با كنار گذاشتن بخشي از اين جريان مي‌خواهند يكسويه عمل شود.
گفته‌اند شما به شاعران ضد انقلاب بها مي‌دهيد و از شاعران انقلاب كسي در اطراف شما نيست! اين در حالي است كه شما به عنوان مسوول «دفتر شعر جوان» و جايزه كتاب سال شعر جوان، خودتان از شعراي مطرح انقلاب هستيد. مرحوم قيصر امين‌پور و مرحوم سيدحسن حسيني بارها و در نوشتارهاي مختلفي از شما به عنوان مورد علاقه‌ترين شاعر نزديك به خودشان ياد كرده‌اند. به نظر نمي‌رسد اين برچسب به شما كه شاعر انقلاب و دفاع مقدس هستيد بچسبد؟
بگذاريد نكته‌اي را بگويم؛ در چند سال پاياني حيات قيصر و سيدحسن حسيني، همين موضع‌گيري‌ها كه امروز مي‌بينيم درباره آنها هم بود. مطبوعات آن زمان را ورق بزنيد و مطالبي را ببينيد كه از اين دو با عنوان دگرانديش و با علامت سوال‌هاي فراوان ياد شده است. اين دو توسط كسان ديگري از همين جريان‌هاي بسته‌نگر كه اينك تندگويي و بي‌انصافي مي‌كنند، آن زمان مورد تهاجم چنين باورهايي قرار مي‌گرفتند. تنها پس از درگذشت‌شان بود كه به اقتضاي شرايط، صحنه دگرگون شد و آنان زبان به كام كشيدند.
بعد از درگذشت‌شان؟
اين را هم در پرانتز بگويم كه قيصر امين‌پور و حسن حسيني در دهه ۶۰ از حوزه هنري به يك معنا اخراج شدند. قيصر در اواخر دهه ۷۰ از «سروش نوجوان» به جرم استفاده از عكس منوچهر آتشي كنار گذاشته شد. قبل از چاپ مجله به او تاكيد شده بود كه عكس منوچهر آتشي را كنار بگذارد اما قيصر زير بار نرفته بود.
البته اين تنگ‌نظري‌ها هميشه بوده است!
بله. خاطرم هست زنده‌ياد سلمان هراتي پنجشنبه‌ها براي شركت در جلسه شعر حوزه هنري خود را از تنكابن به تهران مي‌رساند. كوله‌اي به دوش داشت كه پاييز و زمستان آن را پر از نارنگي و پرتقال مي‌كرد. يك‌بار با كوله خالي آمده بود. دوستان گفتند چرا كوله‌ات خالي است؟ گفت: زودتر رسيدم تهران رفتم ظهيرالدوله، سر قبر فروغ. همه را خيرات كردم... خب! همين‌ها اگر امروز در قيد حيات بودند از گزند قلم و باورهايي از اين دست مصون نمي‌ماندند.
آيا داورهاي شما از خارج از كشور دعوت شده‌اند؟ آيا كساني هستند كه مورد تعقيب نهادهاي امنيتي و نظارتي باشند و نظام با آنها مشكل داشته باشد؟
خير آقا! داوران ما در ايران هستند و همين‌جا زندگي مي‌كنند. در اين گزارش‌ها گفته‌اند داوران اولين دوره مخالف نظام بوده‌اند و قيصر كه شاعر انقلاب بوده «اعلام برائت كرده.» اين در حالي است كه يكي از كساني كه در دوره اول در انتخاب داورها با ما همفكري كرد خود قيصر بود كه در جلسه اختتاميه هم حاضر شد. وقتي از او خواستند براي شعرخواني برود بالا، شعرش را خواند و گفت: من جزو داوران نبوده‌ام. منظورش اين بود كه بگويد داور جايزه نبوده است و اين به معناي مخالفتش نبود. اگر مخالف بود كه اصلا در جمع ما نمي‌آمد! قيصر اصلا اهل داوري نبود و باورهاي خودش را داشت. نه اينجا و نه هيچ جا داوري نمي‌كرد. اينها تيتر زده‌اند كه اعلام برائت قيصر و اين حرف‌ها. عرض كنم كه بنده يادداشت قيصر را كه يك هفته قبل از فوت، در كنگره يازدهم شعر جوان به من داد، هنوز دارم. او سه روز تا پاسي از شب كنار دوستان شعر جوان بود. علاقه‌مندي و شور و شوق او براي حضور در جمع جوانان مثال‌زدني بود... امروز مي‌خواهند صحنه طوري ديگر طراحي شود. همه مي‌دانند كه من بعد از قيصر درباره او هيچ جايي حرف نزدم، اما اين به آن معني نيست كه حرفي ندارم، حرف زياد دارم. اگر زماني ضرورت داشت آنها را خواهم نوشت.
در صحبت‌هايتان اشاره كرديد اين گزارش‌هاي منتشر شده كه حالت پرونده‌سازي را پيدا كرده، نتيجه‌اي از قبل تعيين شده را دنبال مي‌كند. آن نتيجه چيست و در كل چه هدفي دنبال مي‌شود؟
هدف! پاسخ به اميال و خواسته‌هاي شخصي است. نگاه اين افراد اين است كه اگر ديگران در صحنه باشند، جا براي من تنگ مي‌شود و براي اينكه من شاعر برگزيده باشم بقيه بايد حذف شوند. پس بهتر است ديگران نباشند و فرصتي در اختيارشان قرار نگيرد. شما خيلي‌ها را مي‌بينيد كه عضو ده‌ها شورا و ستاد و فعاليت‌هاي گوناگون ادبي هستند و اگر يك جا نباشند احساس مي‌كنند حق‌شان تضييع شده. عرضم اين است در مملكتي كه ۵۰۰ شاعر فعال دارد؛ اگر امكانات منصفانه تقسيم شود به هر نفر چقدر بايد امكانات داده شود؟ اينها خواسته‌هاي نفساني غيرمنطقي است كه خيلي با ماهيت شعر سازگار نيست و يك هنرمند فعال كه هدف او خلق آثار متفاوت است، نمي‌تواند از طريق شعر نيازهاي شخصي‌اش را تامين كند و شاعر برجسته‌اي هم قلمداد شود. در گزارش پاياني جايزه به عنوان دبير متني را خواندم كه عينا بخشي از آن را نقل مي‌كنم: «شاعران جوان بايد به جشنواره‌ها و جايزه‌هايي از اين دست به‌عنوان يك گذرگاه نگاه كنند و نه يك منزلگاه. اگر سرشت و سرنوشت شعر براي آنها جدي است بايد چشم‌اندازهاي جدي‌تر و سقف پروازي بلندتر را مدنظر قرار دهند. فراموش نكنيم كه شعر با تمام مهرباني‌هايش، شاعر را با تمام وجود براي خودش مي‌خواهد. بنابراين اگر شاعر در پي تريبون، جايزه و موقعيت‌هاي ديگر باشد، به طور حتم و به تدريج شعر از آن شاعر فاصله خواهد گرفت...» بسياري از ماجراهايي كه اتفاق مي‌افتد ناشي از اين است كه بخشي از شعراي ما به چنين فرصت‌هايي به عنوان منزلگاه نگاه مي‌كنند.
عده‌اي ابراز مي‌كنند كه وضع مالي دفتر شعر جوان خوب است و بودجه‌هاي كلان مي‌گيرد. واقعا اينقدر وضع‌تان خوب است كه ديگران را به طمع انداخته است؟
«دفتر شعر جوان» براي مجموعه فعاليت‌هايش با خيلي از دستگاه‌هاي فرهنگي در تعامل است. به طور مشخص عرض مي‌كنم از آغاز فعاليت‌هاي دفتر در سال ۶۸، يكي از حاميان ما وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي بوده است و برخي ديگر از نهادهاي فرهنگي. اين در حالي است كه بخشي از هزينه‌هاي دفتر از طريق شهريه‌هاي هنرجويان همين مجموعه تامين مي‌شود. بگذاريد مثالي بزنم، دو سال پيش يك سفر به قونيه داشتيم. مجموعه كمكي كه از وزارت ارشاد براي سفر حدود ۴۰ شاعر و خبرنگار همراه گرفتيم، ۱۳ ميليون تومان بود. سفر هم هشت يا ۹روز طول كشيد. در اين سفر به شهرهاي استانبول، قونيه و آنكارا رفتيم و با هماهنگي رايزني فرهنگي و كانون شعرا و نويسندگان تركيه در همه اين جاها برنامه داشتيم. در استانبول در دانشگاه آنكارا و در قونيه و... مصاحبه مطبوعاتي! سال بعد از سفر ما، گروه ديگري باز هم با حمايت وزارت ارشاد به اين سفر رفتند كه حدود ۳۰ نفر بودند. دوست دارم دوستاني كه از اين منظر به دريافتي‌هاي دفتر شعر جوان توجه مي‌كنند و اين توانايي را دارند كه اطلاعات كسب كنند، بپرسند كه سفر دوم كه گروه ديگري رفتند هزينه‌اش چقدر بوده است؟
اما بگذاريد از فعاليت‌هاي دفتر برايتان بگويم! در سال گذشته «دفتر شعر جوان» حدود ۸۰ عنوان برنامه اجرا كرده و۳۰ عنوان دوره آموزشي كوتاه‌مدت داشته. در جمع اين ۸۰ برنامه حدود سه هزار هنرجو و هنرمند شركت داشتند. ۱۵ برنامه نقد و بررسي ويژه داشتيم و ۱۲ سفر فرهنگي رفته‌ايم. با همراهي چند شاعر جوان يك سفر به ارمنستان داشتيم. در ۱۴ نمايشگاه استاني شركت كرده‌ايم و آثار شاعران جوان را معرفي كرديم. پنج ويژه‌برنامه چهارسوي شعر در دفتر برگزار كرديم. ۱۵عنوان كتاب منتشر كرديم. اينها بخشي از برنامه‌هاي ما در سال گذشته بود. خودشان بررسي كنند كه اجراي اين برنامه‌ها با چه حداقل بودجه‌اي مي‌تواند برگزار شود. اين را هم مي‌گويم كه همين برنامه‌ها در دستگاه‌هاي ديگر – اگر بتوانند اجرا كنند - دست‌كم با دو برابر هزينه‌اي كه ما صرف كرديم قابل اجرا خواهد بود. نكته ديگر كيفيت برنامه‌هاست كه دوست دارم از اين منظر هم به فعاليت‌هاي دفتر نگاه شود و با فعاليت مشابه دستگاه‌هاي ديگر به محك قياس گذاشته شود. مساله ديگر، تلاشي است كه ما براي حضور چهره‌هاي صاحب‌نظر و شاعران نام‌آشنا در اجراي برنامه‌هاي گوناگون داريم؛ از داوري گرفته تا دوره‌هاي آموزشي، جلسه‌هاي نقد و بررسي و... ما در اين مدت از اساتيدي مانند كريم زماني، دكتر عبداللهيان، موسي بيدج، دكتر پاينده، مصطفي رحماندوست، محمدعلي بهمني، استاد اميرخاني (خوشنويس)، اسماعيل اميني، دكتر ياسمي، يوسفعلي ميرشكاك، سيدمحمود سجادي، بهاءالدين خرمشاهي، ضياء موحد، شمس لنگرودي، عبدالجبار كاكايي، سعيد بيابانكي، دكتر مرتضي كاخي، عباس مخبر و... دعوت كرده‌ايم و همه اين بزرگواران با روي باز پذيرفته‌اند و در دفتر حاضر شده‌اند.


بخشي از افرادي كه نام برديد شاعران انقلاب هستند. پس «دفتر شعر جوان» از آنچه گزارش‌نويسان مدعي شده‌اند، دور نيفتاده است.
اين قضاوت نامنصفانه است. دوست ‌دارم اسامي برخي از برگزيدگان كتاب سال شعر جوان در دوره‌هاي گذشته را هم بگويم كه تنوع منتخب‌ها نيز ديده شود. برخي از برگزيدگان ما اينها بوده‌اند: راضيه بهرامي، فاضل نظري، علي‌محمد مودب، مهدي مظفري‌ساوجي، پانته‌آ صفايي، مرتضي حيدري‌آل‌كثير، كبري موسوي، غلامرضا طريقي، زنده‌ياد الهام اسلامي، مجيد سعدآبادي، محمد مهدي سيار، سعدي گل‌بياني، عليرضا بديع، محمدجواد آسمان، جواد زهتاب، هاجر فرهادي، اصغر عظيمي‌مهر و... اين اسامي بيانگر تنوعي است كه در جامعه ادبي كشور و چهره‌هاي گوناگون جريان‌هاي شعري وجود دارد.
با اين حساب شما خودتان را نماينده كل شاعران ايران مي‌دانيد نه قشري خاص؟
تمام جريان‌هاي شعري كه در چارچوب قوانين نظام جمهوري اسلامي فعاليت ادبي دارند از مقربين ما هستند و در برنامه‌هاي ما حضور دارند.
مي‌دانيم كه در برگزاري دومين دوره جشنواره شاعران جهان هم با وزارت ارشاد همكاري تنگاتنگي داشتيد. ارشاد در مقابل اين گزارش‌ها و متهم‌سازي دفتر، چه موضع‌گيري داشته است؟
در مجموع و با تعامل با دستگاه‌هاي گوناگون فرهنگي از جمله وزارت ارشاد، همواره از مساعدت آنها به صورت نسبي برخوردار بوده‌ايم. اگرچه همواره درباره عنوان و اجزاي برنامه هم از ما پرسيده‌اند به‌طور مثال در زمان مديريت آقاي صفارهرندي كه به اعتقاد من به عنوان يك مدير فرهنگي نگاهي منطقي و منصفانه داشت، در مورد حضور برخي آدم‌ها كه اسم برديم سوال جدي برايشان پيش آمد، اما پس از توضيحات ما، بعد از چند جلسه اين طور گفتند كه فعاليت‌هاي فرهنگي ما بايد مجالي فراهم كند براي كساني كه عناد ندارند. به يك معنا مي‌شود گفت كه در سال پاياني وزارت‌شان همكاري خوبي هم داشتيم. در مجموع از سال ۶۸ تاكنون با معاونت و وزراي ارشاد در تعامل بوده‌ايم و از مجموعه فعاليت‌هاي ما هم راضي بوده‌اند.
در گزارش‌هاي اين دو رسانه از يك مدير ارشاد كه نامش به ميان نيامده اين طور نقل شده كه ارشاد حمايت از دفتر شعر جوان را به حالت تعليق درخواهد آورد. آيا صحت دارد؟
اين گزارش‌هاي سوال‌برانگيز و يك سويه وقتي اين امكان را براي طرح نظر افراد و گرايش‌هاي مختلف فراهم نكرده‌اند، طبيعي است كه همچنين قضاوتي كنند. اما تا آنجا كه ما از وزارت ارشاد شناخت داريم و با توجه به سابقه فعاليت و نقش موثر دفتر شعر جوان در ارتقاي شعر امروز كشور حمايت از مجموعه ما منصفانه و منطقي است و توسط هيچ ديد منصفي نمي‌تواند ناديده گرفته شود.
آيا شما نمي‌خواهيد وزارت ارشاد به اين قضيه ورود كند؟
قبل از اينكه انتظار داشته باشيم مسوولان فرهنگي وارد ماجرا شوند، قصد داريم بخشي از اين واقعيت‌ها را براي جامعه روشن كنيم. ما براي شناساندن شعر جوان كشور تلاش مي‌كنيم. اما اگر نقش مجموعه مثبت است، انتظار حمايت داريم. اگر ضرورت نمي‌دانند، من هم خيلي اصرار ندارم كه بمانم و انرژي و توانم را صرف كاري كنم كه قدرش دانسته نمي‌شود. با وجود اين نگاهم مثبت است و باورم اين است كه هر مسوولي كه مي‌خواهد در كارش موفق شود بايد منصفانه نگاه كند. باورم اين است كه دير يا زود، سايه‌اي كه به سبب برخوردهاي غيرمنصفانه شكل مي‌گيرد جايش را به روشني خواهد داد. خبرگزاري فارس كه تلاشش را معطوف به زير سوال بردن فعاليت‌هاي دفتر كرده است يكجا از من نقل قولي كرده كه توي گيومه هم آورده! (بخشي از گزارش فارس: محمدرضا عبدالملكيان، مدير دفتر «شعر جوان» در آخرين جلسه شوراي سياست‌گذاري شعر فجر پيشنهاد قابل تاملي را به اعضا ارايه كرد و با موضعي جالب توجه و آمرانه از اعضا خواست «با اين جماعت كه مخالف نظام هستند، آشتي كنيم و در جشنواره شعر فجر هم از اين افراد استفاده كنيم»).
اين جمله به هيچ‌وجه از من نيست. اگر «فارس» مستند همين يك عبارت را ارايه كند همه حرف‌هاي ديگرش را مي‌پذيرم، اما اگر دروغ بگويد، چه بگويم؟
به هر صورت نكته‌اي كه هست آن است كه اگر وزارت ارشاد مخالفتي با افرادي كه آن دو رسانه نام برده‌اند، داشت كه به كتاب‌شان اجازه چاپ نمي‌داد!
ما هم حرف‌مان همين است. ما به اين نتيجه رسيديم كه فراخوان بدهيم و از همه دعوت كنيم. اگر ارشاد به كتابي مجوز داده براي چه بايد ما جلويش را بگيريم؟ مثلا كتابي كه گزيده‌اي از اشعار جناب شمس لنگرودي است را «نشر تكا» منتشر كرده است كه اگر من منتشرش مي‌كردم، ممكن بود ۱۰ تا علامت سوال جلويش بگذارند!
يا مثلا همين روجا چمنكار، برنده جايزه پروين اعتصامي هم بوده كه در گزارش به آن اشاره‌اي نشده، درست است؟
بگذاريد از منظري ديگر بگويم! روزگاري جلو حقوق بازنشستگي شاعر بزرگي مانند اخوان را گرفتند و بعد از مرگش به عنوان شاعر برگزيده جشنواره فجر انتخابش كردند. سخن من اين است كه كاش حمايت امروزي در دوره حيات شاعري چون اخوان صورت مي‌گرفت. ما امكان حضور منوچهر آتشي در جمع خانه شاعران را فراهم كرديم. ايشان در دوره‌هاي آموزشي به جوانان ما كمك كرد و به عنوان چهره ماندگار هم معرفي شد. طوري كه خيلي از شبكه‌هاي خارجي به او بد و بيراه گفتند كه خودت را به نظام فروختي و اينها. من مي‌گويم اگر دايره حضور چهره‌هاي موجه شعر گسترده‌تر شود ايرادي ندارد، ما بايد استقبال هم بكنيم و...
اما درخصوص روجا چمنكار، از ايشان به عنوان مستندساز بي.بي.سي ياد شده! در حالي‌كه او فيلم مستند منوچهر آتشي را در ايران و با مجوز ساخت و در ايران هم چندين بار در مراسم مختلف اين فيلم به نمايش درآمد. خيلي از مستندها ممكن است در شبكه‌هاي خارجي پخش شوند. ايشان در فرانسه تحصيل مي‌كند و از قضا دانشجوي سينما هم هست. آيا بايد به او بگوييم مستندساز بي.بي.سي؟ اعتقاد ديني چه مي‌شود؟ من قصد دفاع از او را ندارم، اما معتقدم اگر مشكلي هم دارد بايد دستگاه قضايي و امنيتي بگويد نه گروهي گزارش‌نويس حكم آن را صادر كنند. بر مبناي شنيده‌ها يا يك فيلم نمي‌شود به كسي برچسب زد. آيا اين درست است و با معيارهاي ديني و اخلاقي ما همخواني دارد؟ در ضمن اين ماجرا هيچ ربطي به كتاب سال شعر جوان ندارد. ممكن است مجرم هم باشد كه به ما ربطي ندارد. جايزه ما را گرفته، جايزه پروين اعتصامي را هم گرفته. مي‌گويند سياه‌نمايي كرده؟! لطف كنند شعرهايش را هم بگذارند تا ديده شود آيا سياه‌نمايي هست يا نه. نمي‌شود صرف اينكه از دفتر شعر جوان خوش‌شان نمي‌آيد بخواهند دايره را محدودتر كنند و استعدادهاي ديگر را كنار بگذارند، توصيه من به كساني كه پرونده‌سازي مي‌كنند تنها تقوا و آخرت انديشي است. منبع : شرق

 

نظر شما


Security code
دوباره سازی کد

تبلیغات

سخن روز

سه شنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۱
دير و دور

 

 

 

فاضل نظری

 

 

بعد از اين بگذار قلب بي‌قراري بشكند
گل نمي‌رويد، چه غم گر شاخساري بشكند

بايد اين آيينه را برق نگاهي مي‌شكست
پيش از آن ساعت كه از بار غباري بشكند

گر بخواهم گل برويد بعد از اين از سينه‌ام
صبر بايد كرد تا سنگ مزاري بشكند

شانه‌هايم تاب زلفت را ندارد، پس مخواه
تخته‌سنگي زير پاي آبشاري بشكند

كاروان غنچه‌هاي سرخ، روزي مي‌رسد
قيمت لبهاي سرخت روزگاري بشكند


#fc3424 #5835a1 #1975f2 #b487c5 #af8cb4 #3ac3c6