امروز    جمعه , ۲۹,ارديبهشت,۱۳۹۱   Friday , 18,May,2012  - 

گفت‌وگو با محمد حسيني درباب جايزه هاي ادبي
ادبيات ديناميت نيست چاپ پست الکترونیکی
۲۴۱۷۶
ادبی
يكشنبه ، ۱۶ بهمن ۱۳۹۰ ، ۱۲:۵۹

فرهنگخانه- اميلي امرايي: جايزه‌هاي ادبي در ايران بهاري داشتند كه لابد هنوز طعم‌شان ياد خيلي‌ها مانده است. تا ميانه دهه ۸۰ روزهاي خوشي براي ادبيات داستاني بود، لااقل در مقايسه با يك دهه قبل‌ترش. كار به جايي رسيد كه حتي جايز‌ه كتاب سال جمهوري اسلامي ايران هم بعد از سال‌ها بي‌توجهي به يك رمان جايزه داد، و زويا پيرزاد از سيدمحمد خاتمي جايزه بهترين رمان سال را گرفت.

رمان زويا پيرزاد بي‌ترديد اثر قابل توجهي بود، اما نمي‌توان فضاي حاكم را ناديده گرفت. جايزه‌هاي ادبي خصوصي اين فضا را براي ادبيات فراهم كردند. با اين حال در چند سال اخير جايزه‌هاي اندكي بودند كه دوام آوردند و اعتبارشان همچنان براي خوانندگان و اهالي ادبيات پابرجا مانده است و در اين ميان جايزه بنياد گلشيري بيش از جوايز ديگر بحث برانگيز است و معتبر.اعتماد، با محمد حسيني، نويسنده‌يي كه به واسطه رمان آبي‌تر از گناه اين جايزه را دريافت كرد، درباره تاثير اين جايزه بر زندگي حرفه‌يي‌اش بعد از شش سال به گفت‌وگویی کرده است که در ادامه می خوانید:

سال ۸۴ با رمان آبي‌تر از گناه دو جايزه معتبر به شما رسيد. رماني كه قبل و بعد از اين جايزه خوانده شد. درباره‌اش زياد نوشته بودند و احتمالا خيلي‌ها منتظر بودند يكي دو سال بعد از محمد حسيني رمان تازه‌‌يي بخوانند، اما چند سال بعد شما تنها يك مجموعه داستان منتشر كرديد و بس. اين تعلل از كجا ناشي مي‌شود؟

از اين منظر به ماجرا نگاه نكرده‌ام. شخصا از كساني كه انتظارشان بي‌پاسخ مانده عذر مي‌خواهم. اما لااقل با تعاريف خودم تعللي در كار نبوده است. در اين فاصله پنج ساله، چهار كتاب براي بچه‌ها نوشته‌ام كه سه تا از آنها منتشر شده است، يكي هم دست ناشري است كه به واسطه يكي از دوستان كتاب را گرفت و حالا بعد از سه سال همين مانده كه بروم كجا و كجا به شكايت. و باز روي جلد دوم ريخت‌شناسي كار كرده‌ام. روي دو كتاب هم در موضوع ويرايش و زبان كار كرده‌ام كه يكي را دو ماهي هست كه به ناشر داده‌ام. رمان تنها براي روجا هم بوده كه بايد بماند تا بعد. مي‌دانيد كه ابر و خورشيد و فلك كار خود مي‌كنند. تك داستان‌هايي هم نوشته‌ام كه مانده تا كتاب شوند، و مهم‌تر از همه در اين سال‌ها در ياس مداومي كه مي‌دانيد، مثل دوستان ديگرمان، سعي كرده‌ام سرپا بمانم. نه اينها تعلل نيست. من با ضرباهنگ ذهني خودم كار مي‌كنم نه با انتظارات بيروني. رمان و داستان، كودك يا بزرگسال يا پژوهش برايم يكي است. مهم از سر باز نكردن است. ترجيح مي‌دهم وسواس‌هايم را داشته باشم.

يعني روزهايي كه كتاب شما جايزه رمان سال را گرفت، وقتي كه جايزه پكا و بنياد گلشيري را مي‌گرفتيد هم انتظارتان اين بود كه تا سال ۹۰ رمان تازه‌يي منتشر نكنيد؟

آن موقع توقعم از خودم مثل سال‌هاي پيش از آن و مثل تمام اين سال‌ها اين بود كه بتوانم شرايطي را فراهم كنم كه تمام‌وقت بنويسم و البته نتوانستم. پيش از اين هم گفته‌ام كه احساس تلف‌‌شدگي كم و بيش احساس مشترك نويسندگان ايراني است. من در تمام اين سال‌ها، جز دو روز در هفته بيش از ۱۰ ساعت براي گذراندن زندگي كار كرده‌ام، گيرم به كارم علاقه‌مند بوده‌ام. ويرايش كرده‌ام يا در دفتر نشر داستان خوانده‌ام، معلمي كرده‌ام، دبير تحريريه بوده‌ام، به هرحال نتوانسته‌ام تمام‌وقت روي كتاب‌هايم كار كنم. قبل از جايزه همين بوده‌ام، بعدش هم همين هستم.

در همه جاي دنيا جايزه‌هاي ادبي سكوي پرتاپ هستند. مثلا بوكر هم آن طرف آب در اين سال‌ها به نويسنده‌هاي جوان بسياري رسيده است. اينجا هم جايزه‌ها همان حال را دارند، يعني مثلا جايزه بنياد گلشيري به عنوان جايزه‌يي معتبر مي‌تواند سكوي پرتاب نويسنده باشد؟

هر جايزه‌يي به قدر اعتبارش كه آن را از برگزاركنندگان و هيات داوران و عملكردش مي‌گيرد، تاثيرگذار است. بي‌شك جوايز در ايران هم تاثيرگذارند و تاثيرشان، به قدر اعتبارشان، مطرح كردن كتاب است. شايد همان سكوي پرشي كه شما گفتيد.

يعني جايزه‌هاي ادبي به نوعي كاتاليزور هستند، رمان يا مجموعه داستان قابل اعتنا با گرفتن جايزه سرعت ديده شدنش دوچندان مي‌شود. شما فكر مي‌كنيد با دو مجموعه داستان و يك رمان اگر جايزه نمي‌گرفتيد، همين جايي مي‌بوديد كه حالا هستيد؟

همين جايي بودم كه هستم. نگاه ديگران جايگاه فرد را مشخص نمي‌كند. مي‌توان متوجه مساله‌يي بود يا نبود، در هر دو شكل مساله به قوت خود باقي است. جايزه نه من را نويسنده بهتري كرده، نه نويسنده بدتري. البته هر دو جايزه كه در زمان خود يكي از ديگري معتبرتر بودند، باعث ديدن كتاب من توسط كساني در طول زماني شدند كه بدون آن لااقل در همان مدت زمان ممكن نبود. اين اتفاق بديهي است. از بابت آن بسيار خرسندم. البته دريافت جوايز دشمني‌هاي بسياري نيز در پي دارد كه عجيب طاقت‌فرسا و تاسف بارند. آدميزاد گاه كارهاي عجيبي مي‌كند. بگذريم.

خب بحث من همين در حاشيه كار كردن و در آرامش نوشتن است. وقتي جايزه نبرده‌يي يعني نگاه‌ها كمتر روي تو زوم مي‌شود. شايد همين باعث شده كه در اين چند سال هر كدام از نويسنده‌هايي كه با كتاب اولشان برنده جايزه شده‌اند، بعد كندتر شده‌اند، انگار كه يك جور هراسي دارند و دست و دلشان مي‌لرزد، يعني اين تصور موقع نوشتنشان به وجود مي‌آيد كه بايد رمان دومشان هم جوري باشد كه نظر همان هيات داوران را جلب كند. اين يك جور در محظور قرار گرفتن نويسنده از جانب خود نيست؟

اگر اين‌طور كه گفتي باشد، چرا در محذور قرار گرفتن است. من فقط مي‌توانم از طرف خودم حرف بزنم و بگويم براي من اين‌طور نبوده و نيست. گفتم كه كتاب‌هاي ديگري هم نوشته‌ام و جايزه‌هاي ديگري هم برده‌ام، مثلا تنها جايزه زبان و ادبيات فارسي را در تمام سال‌هاي برگزار شده جشنواره رشد. يا رتبه دوم پژوهش قصه‌هاي قرآني را در ميان آثار پژوهشي ۲۰ و چند سال. من كار خودم را مي‌كنم. البته دوستان انگشت‌شماري هم دارم كه كار خود را مي‌كنند. در اين هجوم محظورها همين مانده كه جايزه هم محذور شود. البته نكته‌يي هم هست: هيات داوران. هميشه نظر افرادي در سطح هيات داوران سال‌هاي نخست جوايز ادبي برايم مهم بوده است؛ بزرگاني چون مژده دقيقي، صفدر تقي‌زاده، حسن ميرعابديني، عبدالله كوثري، عنايت سميعي و فتح‌الله بي‌نياز. من خوشبختانه هردو جايزه‌ام را از تركيبي چنين گرفته‌ام. قصد توهين به هيچ هيات داوراني ندارم. خودم هم در سال‌هاي اخير دستي در داوري‌ها داشته‌ام، اما واقعيت اين است كه من و نسل من و نسل بعد از من تجربه اين دوستان را نداريم. آنها در قضاوت ادبي به مراتب از من و بسياري ديگر شايسته‌ترند. مهم‌تر از همه اينكه داوران سال‌هاي نخست به ندرت خود پديدآورنده داستان بودند، داستان را عالي مي‌شناختند، اما در رقابت پديدآوردنش شركت نداشتند. حضور در رقابت حتي اگر در سال داوري كتاب نداشته باشي، خواسته يا ناخواسته مي‌تواند روي قضاوت تاثير بگذارد. البته ظاهرا چاره‌يي نيست؛ متاسفانه بزرگ‌تر‌ها را آنقدر با رفتارهاي خامدستانه آزار داديم كه خودمان مانده‌ايم و خودمان.

يعني اگر رمان بعدي شما همان جوايز ادبي را نگيرد، آن را شكست نمي‌دانيد؟ اين ذهنيت براي مخاطبان شما پيش نمي‌آيد كه لابد كتاب جديد به خوبي قبلي نبوده؟

درباره خوانندگان مطمئن نمي‌توانم حرف بزنم اما خودم هيچ شكستي در اين نمي‌بينم و بخشي از چرايي‌اش را هم در سوال قبلي پاسخ دادم. جوايز ادبي كمكي را كه مي‌توانستند به من بكنند كرده‌اند. حتي اگر به فرض محال قصد لطمه زدن هم داشته باشند ديگر نمي‌توانند. من گاه غمگين كتاب‌هايي مي‌شوم كه حقشان است به كمك اين جوايز بهتر ديده شوند، اما گاه نمي‌شوند، مثلا امسال به مجموعه داستان«كسي براي قاطر مرده گريه نمي‌كند» جواد جزيني به ياري جوايز بايد بيشتر توجه مي‌شد.

يعني معتقديد جوايز ادبي در نهايت با هر اساسنامه‌يي كه داشته باشند، نقششان كشف خلاقيت و صداي تازه است؟

جوايز ادبي بايد به بهترين اثر ادبي سال جايزه بدهند. وظيفه‌شان كشف خلاقيت و حمايت از جوانان و غيره نيست؛ مگر اينكه در اساسنامه‌شان هدفي چنين داشته باشند؛ مثل جايزه بنياد گلشيري كه بخشي دارد با عنوان داستان كوتاه و رمان اول كه البته در اين جايزه در همين بخش هم ملاك انتخاب بهترين اثر است. مهم انتخاب درست است. مشكل وقتي پديد مي‌آيد كه صاحبنظران كتاب‌هاي بهتري از انتخاب جوايز سراغ داشته باشند؛ كتاب‌هايي بهتر از فهرست كتاب‌هاي جايزه. به اين شكل اعتبار جوايز رفته رفته از ميان خواهد رفت. پيش از اين گفته‌ام كه با تمام جوايز ادبي موافقم. جوايز ادبي باعث رونق داستان‌نويسي و استقبال ناشران از كتاب‌هاي داستان شدند، اما گاه فكر مي‌كنم در اهميت‌شان مثل خيلي چيزهاي ديگر غلو شده است.

اما ناشر و نويسنده در چاپ‌هاي بعدي با تيتر درشت روي جلد كتاب مي‌نويسند برنده جايزه شده است.

غلو شده است نه اينكه بي‌تاثير باشد. حرفم اين است كه جايزه اين همه نيست. آنقدر نيست كه به خاطرش بعد از نوشتن و انتشار كتاب به آب و آتش زد و گنگ و مافيا ساخت و ياركشي كرد و باج داد و نگرفتنش را توسط خود يا توسط كتاب توصيه شده خود شكست دانست. چه در جهان و چه در ادبيات سال‌هاي اخير خودمان آثار بسيار خوبي بوده‌اند كه جايزه نگرفته‌اند. واقعا يادم نيست عطر فرانسوي آبكنار يا بلبل حلبي كشاورز يا سنج و صنوبر كريمي جايزه گرفته‌اند يا نه. اينها با جايزه و بي‌جايزه عالي‌ هستند حسين سناپور را يادم هست كه همان اوايل كارش جايزه گرفت، اما اگر هم نمي‌گرفت، باز امروز همين حسين سناپور بود. شايد كمي ديرتر، بالاخره كتاب‌هايش كار خود را مي‌كردند.

دوام نويسنده مهم است، نويسنده‌يي كه يك كتاب دارد و جايزه هم گرفته با همان يك كتاب قرار است بماند؟

رياضي و فيزيك نيست و فرمول ندارد. بهرام صادقي با دو كتاب تا ابديت ادبيات ايران باقي است. آيا مي‌توان درباره ماندگاري اسماييل فصيح هم همين را گفت؟ گو اينكه به هر حال بحث مميزي هم هست. كارنامه ادبيات در اين سال‌ها كارنامه دقيقي نيست و به هر حال بخش قابل توجهي از نوشته‌ها نتوانسته‌اند به دست خوانندگان برسند. من از ابوتراب خسروي، كوروش اسدي، مهناز كريمي، حامد اسماعيليون و ديگران آثاري خوانده‌ام كه مدت‌هاست در انتظار اجازه نشرند. نويسندگان كتاب اول بااستعداد و باسواد هم هستند كه كتاب‌هايشان مانده است.

نويسنده‌يي مثل حسين سناپور هم اسير همان سدي است كه ديگران هستند، اما او توانسته است آنقدر بنويسد كه كارنامه‌اش به عدد معقولي برسد.

درست مي‌گويي. منظورم بهانه ساختن از مميزي نبود. با اين حال هركس با ضرباهنگ ذهني خود كار مي‌كند. اما جايزه گرفتن و انتشار آثار تنها ملاك نيست. چند سالي هست كه از محمدرضا صفدري يا شهريار مندني‌پور كاري منتشر نشده است، اما اين از استادي اين دو نمي‌كاهد. دلم لك زده براي خواندن داستان تازه از اين دو نفر. و مي‌دانم كه بايد منتظر ماند تا كارشان را آن‌طور كه خودشان مي‌دانند انجام دهند؛ پس منتظر مي‌مانم.

مندني‌پور هم جايزه پكا را گرفت.

بله براي رمان كودك و نوجوانش.

وقتي داوران جزو بازي هستند و قضاوتشان بر اساس ادبيات صرف نيست، فضاي ادبيات مسموم نمي‌شود؟ نويسندگان جوان و تازه‌وارد فريب نمي‌خورند؟

ادبيات مسموم نمي‌شود، همان طور كه نيما گفت، آنكه غربال در دست دارد در پس غافله مي‌آيد. اما فضا ممكن است مسموم شود و عده‌يي را هم مسموم كند. جاي تاسف است، اما چه مي‌شود كرد. شرح ياركشي‌ها و اينكه من به كتابت اين امتياز را مي‌دهم و تو به كتابم يا كتاب دوستم آن امتياز را بده، من هم شنيده‌ام. اينكه به نويسنده تلفن شود و از او پرسيده شود كه از بين اين دو جايزه كدام را به تو بدهم را شنيده‌ام. ممكن است ادعايي گزاف باشد اما سمي را كه گفتي منتشر مي‌كند. عده‌يي هم متاسفانه مسموم مي‌شوند، البته نه باهوش‌ها و آنها كه اهل رياضت ادبي هستند. هيچ‌كس دارندگان اين دو ويژگي را نمي‌تواند فريب دهد. آنها كار خود را خواهند كرد. نويسندگاني در همين سال‌هاي اخير و در همين فضاي مسموم، از جمله حامد اسماعيليون و پيمان اسماعيلي، نخستين كتاب‌هاي خود را منتشر كردند، اما از قوت آثارشان پيداست كه اسير گنگ‌بازي‌ها نشده‌اند و نيازي هم به آن ندارند. چقدر متاسفم كه هردو از ايران رفتند. اميدوارم ارتباطشان با ادبيات پاينده باشد. اميدوارم يك روزي شرايط همه‌مان بهتر شود. كساني بفهمند ادبيات ديناميت نيست و كتاب تنها كاري كه از عهده‌اش برنمي‌آيد خرابكاري است. آن روز هم ادبياتمان را تمام و كمال در مقابل خود خواهيم داشت، هم اين همه حاشيه‌ها خواهد رفت. مدت‌هاست كه وقت عمده من و شما و دوستانمان صرف اثبات چيزهايي مي‌شود كه ضرورتشان چنان بديهي است كه از اساس نيازمند اثبات نيستند.

 

نظر شما


Security code
دوباره سازی کد

تبلیغات

سخن روز

سه شنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۱
دير و دور

 

 

 

فاضل نظری

 

 

بعد از اين بگذار قلب بي‌قراري بشكند
گل نمي‌رويد، چه غم گر شاخساري بشكند

بايد اين آيينه را برق نگاهي مي‌شكست
پيش از آن ساعت كه از بار غباري بشكند

گر بخواهم گل برويد بعد از اين از سينه‌ام
صبر بايد كرد تا سنگ مزاري بشكند

شانه‌هايم تاب زلفت را ندارد، پس مخواه
تخته‌سنگي زير پاي آبشاري بشكند

كاروان غنچه‌هاي سرخ، روزي مي‌رسد
قيمت لبهاي سرخت روزگاري بشكند


#fc3424 #5835a1 #1975f2 #b487c5 #af8cb4 #3ac3c6