امروز    پنجشنبه , ۰۲,خرداد,۱۳۹۲   Thursday , 23,May,2013  - 

گزيده‌اي از غزل‌هاي بهروز ياسمي منتشر مي‌شود چاپ پست الکترونیکی
۴۹۲۶
ادبی
سه شنبه ، ۱۹ مرداد ۱۳۸۹ ، ۱۳:۰۹


فرهنگخانه :گزيده‌ا‌ي از غزل‌هاي بهروز ياسمي منتشر مي‌شود.

به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين گزيده‌ با نام «عاشقي جرم قشنگي‌ است» از سوي نشر تكا منتشر خواهد شد.

به گفته‌ي ياسمي، اين گزيده دربرگيرنده‌ي ۸۰ غزل اين شاعر است كه از كتاب‌هاي «همان‌ گناه هميشه»، «گزيده‌ي ادبيات معاصر» كتاب نيستان، «تقويم گناهان تازه» و «عاشقي جرم قشنگي ا‌ست» انتخاب شده و انتظار مي‌رود به زودي منتشر شود.

او توضيح داد كه مجموعه‌ي شعر«تقويم گناهان تازه» در سال ۸۲ تدوين و قرار شد كه منتشر شود؛ اما عملا به دلايلي از انتشار بازماند و به خاطر همين، مجموعه‌اي به نام «تقويم گناهان تازه» منتشر نشد؛ اما از اين مجموعه‌ي چاپ‌نشده، ۱۵ شعر براي عرضه در اين گزيده انتخاب شده است. همچنين قرار بود سومين مجموعه‌ي غزلش با همين ‌نام انتخاب‌شده براي گزيده منتشر شود؛ اما سرانجام شعرهاي اين مجموعه نيز در اين گزيده ارائه شد.

بهروز ياسمي متولد سال ۱۳۴۷ در شهر ايوانغرب ايلام و داراي دكتراي عمومي دامپزشكي است. او نخستين مجموعه‌ي شعرش را به نام «همان گناه هميشه» در سال ۷۴ منتشر كرده است.

 

نظر شما


Security code
دوباره سازی کد

تبلیغات

سخن روز

دوشنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۲
برای زادروز شاعر شمعدانی‌ها

 

ماهور احمدی

«احمدرضا احمدی» صبح ۷۳سالگی‌ات مبارک


صبح بخیر بابا


سال‌هاست که به هم صبح‌به‌خیر نگفته‌ایم، ساعت صبح تو با صبح من خیلی اختلاف دارد، وقتی من از خواب بیدار می‌شوم تو به خواب ظهر رفته‌ای و خوابیده‌ای، بعد از آنکه بیدار می‌شوم، بلافاصله سر کار می‌روم و باز تو را نمی‌بینیم که بگویم صبح بخیر، پس این فرصت خوبیست که بعد از مدت‌ها بگویم صبحت بخیر، آن هم در صبح تولد ۷۳سالگی‌ات.
امروز هم که این مطلب را می‌خوانی من باز خواب هستم، چون صبح تو است و نیمه شب من، نمی‌دانم به قول بچه‌ها سورپرایز شدی از دیدن این یاداشت یا نه؟
قرار بود یواشکی بنویسم و تو ندانی که برای روز تولدت این یادداشت را نوشته‌ام، این شاید از معدود یواشکی‌های عمرم باشد که تو ندانستی و من انجام دادم.
نمی‌دانی هر یک سالی که از خداوند عمر می‌گیری و به سنت سالی دیگر اضافه می‌شود من چقدر خوشحالم، هر‌چه تو بیشتر عمر کنی من از کابوس همیشگی‌ام بیشتر فاصله می‌گیرم.
کابوسی که از هفت‌سالگی با من و در من زاده شد.
کابوس نبودن، کابوس مرگت، کابوس رفتنت.
آن زمان تو ۵۱ساله بودی و من هفت‌ساله، سکته قلبی وسیعی کردی و مدتی طولانی در بیمارستان بودی، چقدر تلخ و بد بود، بار‌های بار در باره‌اش فکر کرده‌ام، از آن روزها و لحظه‌ها فاصله گرفته‌ام، از آن دور شده‌ام، اما این نگرانی تمام نشد، بیماری تو هم تمام نشد، از قلب به مغز رفت و از مغز به چشم مهربانت و از چشم مهربانت به ریه‌هایت، روزهای زیادی را در بیمارستان گذراندی، هر‌بار که از این خانه به بیمارستان رفتی، از ته دل نگرانت به قاب عکس‌های خانه خیره شدی و خوب عکس عروسی‌ات، عکس مادرت، عکس بچگی من را نگاه کردی و آرام و بی‌صدا با خودت گفتی: آیا این‌بار هم جان سالم به در می‌برم؟ به خانه‌ام برمی‌گردم؟ و در را محکم پشت سرت کوبیدی و ما چه خوشبخت و خوش‌شانس بودیم که به خانه بازگشتی، با ذهنی انبوه از شعر، شعر‌هایی با بوی بیمارستان، کابوس ملافه‌های سفید، لامپ‌های مهتابی، پرستاران خسته و غمگین، آمده بودی. برایم عجیب نیست که شعرهایت خواننده‌های بسیار دارد و کتاب هایت به چندین چاپ می‌رسد، یقین دارم خواننده‌های شعرهایت که لحظه رفتنت به بیمارستان را ندیده‌اند، کابوس مرا نمی‌دانند، اما آن را عجیب و عمیق احساس کرده‌اند. برای همین هم شعرهایت قلب بسیاری را فتح کرده، شعرهایت تمام زندگی است و واقعیت زندگی ما، که دیگر سال‌هاست پنهان نیست و آشکار بر کاغذ‌ها روان می‌شود، شعر می‌شود، شعر‌ها کتاب می‌شوند و کتاب، پول‌های ناقابل و پول‌ها ساز من، تلویزیون نو، خانه و فرفره و تیله.
چه خوب است که با تمام بیماری‌ها مبارزه کرده‌ای و هنوز هستی، با من، کنار من، همراه من، چه خوب است که امروز ۷۳ساله شدی و من یک سال دیگر از کابوسم فاصله گرفتم. چه خوب است که تمام افکار بد من واقعی نشد و تو زنده ماندی و کنسرت من، موسیقی من، نوشته‌های من، ازدواج من را دیدی.
احمدرضای عزیز و نازنینم باش و بمان که دنیا برای تو هنوز دیدنی‌های فراوان دارد و تو برای این دنیا شعر‌ها، نمایشنامه‌ها و قصه‌های زیادی داری. هنوز کودکان زیادی هستند که با قصه‌هایت به خواب نرفته‌اند و دختران و پسران بی‌شماری...
ادامه مطلب...

#fc3424 #5835a1 #1975f2 #b487c5 #af8cb4 #3ac3c6