امروز    جمعه , ۲۹,ارديبهشت,۱۳۹۱   Friday , 18,May,2012  - 

يادداشتي از مترجم شعرهاي شيمبورسکا چاپ پست الکترونیکی
۲۴۱۱۵
ایستگاه خبر
شنبه ، ۱۵ بهمن ۱۳۹۰ ، ۱۲:۴۶

فرهنگخانه: چوكا چكاد معتقد است: ويسواوا شيمبورسکا سرمايه‌ي ناميراي لهستان است.


اين مترجم سروده‌هاي شيمبورسکا در يادداشتي كه در پي درگذشت اين شاعر برنده‌ي نوبل در اختيار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، گذاشته، نوشته است: «در دنياي مدرن سرمايه‌هاي ملي ديگر به نفت و فولاد و معادن محدود نيست. فرهنگ و فرهنگ‌سازان سرمايه‌هاي غرورآفرين، ناميرا و با ارزشي افزون‌ترند؛ با اين تفاوت که آن‌ها به زودي به سرمايه‌هاي بين‌المللي تبديل مي‌شوند با افتخاري مضاعف براي کشورشان. زبيگنيو هربرت، چسلاو ميووش، استانيسلاو لم و ويسواوا شيمبورسکا سرمايه‌هاي ملي کشور لهستان هستند که حتا قبل از برنده شدن جايزه‌ي نوبل، بين‌المللي شدند.


در روزهايي که در کراکف بوديم، به خانه‌ي آپارتماني شيمبورسکا رفتيم؛ ولي مثل همه تابستان‌ها براي ييلاق به شهري ديگر رفته بود و نديديمش. در گفت‌وگويي كه همراه شهرام شيدايي و پروفسور آنا کراسنوولسکا با «استانيسلاو لم»، نويسنده رمان «سولاريس»، داشتيم، از هربرت، ميووش و شيمبورسکا همچون ذخاير ملي کشورش حرف مي‌زد.


مارک اسموژنسکي بسيار پيش‌تر از سال ۱۹۹۶ که شيمبورسکا برنده نوبل شود، نمونه‌هايي از شعرهاي او و هربرت را ترجمه کرده بود. ترجمه‌ي مشترک مجموعه‌ي شعر «آدم‌ها روي پل» در ايران آن‌قدر موفق بود که در يک سال به چاپ دوم رسيد و موضوع ده‌ها مقاله، سخنراني و يادداشت شد؛ اما ادامه‌ي کار و تجديد چاپش با بهانه‌هاي واهي نامسؤولانه مواجه شد. اين کار بايد به ترجمه‌ي شعرهاي ديگر شيمبورسکا و هربرت و گروه برولبان و ديگران مي‌انجاميد...»


چكاد در ادامه فهرستي را از آثار شيمبورسكا ارائه كرده است:

• براي اين است که زنده‌ايم

• سؤالاتي مطرح در خويش

• ندايي به يتي

• نمک

• طفلک بازيگوش

• به هر حال

• عدد عظيم

• آدم‌ها روي پل (کتاب آدم‌ها روي پل با ترجمه‌ي مارک اسموژنسکي و شهرام شيدايي و چوکا چکاد چاپ شده است، نشر مرکز)

• پايان و آغاز

• از نگاه يک دانه شن

• صد شعر، صد شادي

• لحظه

• نغمه‌هايي براي بچه‌هاي بزرگ

• دو نقطه

• اين‌جا

 

 

 

نظر شما


Security code
دوباره سازی کد

تبلیغات

سخن روز

سه شنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۱
دير و دور

 

 

 

فاضل نظری

 

 

بعد از اين بگذار قلب بي‌قراري بشكند
گل نمي‌رويد، چه غم گر شاخساري بشكند

بايد اين آيينه را برق نگاهي مي‌شكست
پيش از آن ساعت كه از بار غباري بشكند

گر بخواهم گل برويد بعد از اين از سينه‌ام
صبر بايد كرد تا سنگ مزاري بشكند

شانه‌هايم تاب زلفت را ندارد، پس مخواه
تخته‌سنگي زير پاي آبشاري بشكند

كاروان غنچه‌هاي سرخ، روزي مي‌رسد
قيمت لبهاي سرخت روزگاري بشكند


#fc3424 #5835a1 #1975f2 #b487c5 #af8cb4 #3ac3c6